جمعه ٢۸ فروردین ،۱۳۸۳

بچه‌ها

بچه که بوديم مادرم هيچ وقت نمی‌گذاشت قاطی اختلافات و دعواهای بزرگترها بشيم اگه اونها با کسی مشکلی داشتن مسئله هيچ ربطی به من و خواهرم نداشت. اگه با عمه يا خاله يا دايی قهر بودند و رفت و آمد نمی‌کردند ما آزاد بوديم که بريم خونه‌شون و بچه‌های اونها رو دعوت کنيم و خلاصه اينکه به ما مربوط نبود که بزرگترها بحث کنند و دعوا ‌کنند و گيس هم رو بکنند. هيچ وقت بعد از برگشتن از خونه فاميل و آشنا ازمون نمی‌پرسيد که باهاتون چه رفتاری شد و چطوری ازتون پذيرايی کردن و ...اين رفتار مادر من چند تا حسن بزرگ داشت يکيش اينکه ما بچه‌گی مون رو می‌کرديم و توی سن کم قاطی مسائلی که درکش برامون سخت بود نمی‌شديم و ديگه اينکه ياد گرفتيم که تعصبات عجيب و غريب و بی‌جای خانوادگی نداشته باشيم و هر کسی رو بر اساس رفتارش قضاوت کنيم نه سابقه روابطش با پدر و مادر.  تا همين چند سال پيش خودم اصلاْ متوجه اين موضوع نشده بودم و فکر می‌کردم کار عادی يه و همه با بچه‌هاشون اينجوری رفتار می‌کنند ولی بعضی وقتها که به رفتار مادرها با بچه‌هاشون دقت می‌کنم٬ تازه می‌فهمم که بايد برای همه اين رفتارها تصميم گرفت و اينکه اين مسائل به ظاهر کوچک چقدر می‌تونه توی شکل گيری شخصيت بچه تاثير داشته باشه. آدم وقتی هنوز بچه نداره  فکر می‌کنه اگه بچه‌دار شم اينجوری و اونجوری رفتار می‌کنم ولی معلوم نيست که چقدرش عملی بشه و اينکه اصلاْ اون شيوه تربيتی جواب مثبت بده يا نه.

 ديديد پدر و مادرهايی که با بچه‌هاشون مثل آدم بزرگها رفتار می‌کنند؟ بچه‌از يک سالگی به جای تو می‌شه شما٬ چند سال بعد شروع می‌کنند باهاش بحثهای فلسفی و اعتقادی و عرفانی کردن٬ وقتی می‌خوان از بچه‌شون تعريف کنند می‌گن که به بازيهای معمول بچه‌ها علاقه نداره و بيشتر دوست داره کتاب بخونه و فيلم ببينه و روی ساختمان هسته اتم مطالعه کنه٬ همه بايد بچه شون رو جدی بگيرند و مواظب رفتارشون باشند که مبادا بچه رو ناراحتش کنند يا در باورهاش خللی ايجاد کنند!! اونوقت اينها فکر می‌کنند روش تربيتيشون بيسته و اينطوری دارند به بچه شخصيت می‌دند٬  هيچ به فکرشون نمی‌رسه که بچه بايد بچه‌گی کنه و به اندازه کافی وقت برای آدم بزرگ شدن داره. چقدر دوست دارم پدر و مادرهايی که با بچه‌شون بچه‌گونه رفتار می‌کنند٬ می‌ذارن هرچقدر دلش خواست بدو بدو و عروسک بازی کنه٬ شاد باشه٬ ندونه که عمه‌ها هميشه بدند و خاله‌ها هميشه خوب!! قيمت اسباب بازيها و کتابها و لباسهاش رو ندونه٬ به رفتارهای بزرگترها با ديد يه بچه نگاه کنه نه يه آدم بزرگ. حساسيتهای بی‌جای آدم بزرگی نداشته باشه. ياد نگيره که کی زشته و کی خوشگل.

جديداْ دارم به اسباب بازيهای بچه‌ها و اينکه هر کدوم چه تاثيراتی ممکنه روشون بذاره فکر می‌کنم .

آيدا

................. ___________________________________________

چهارشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸۳

 

اين مطلب رو خونديد؟

راستش من که هيچی از سريال نمی‌دونم ولی از مطالبی که توی سايتها و وبلاگها در انتقاد بهش خوندم می‌شه فهميد که طبق معمول  صدا و سيما دسته گل به آب داده!!

 

در همين راستا مکالمه  ''من''  و  ''اون''  رو بعد از ديدن آخرين قسمت سريال .... اَه اسمش يادم نمی‌آد همونی که پارسا پيروز فر نقش اولش بود و از خارجه اومده بود و امين تارخ  هم در نقش يک حاجی فرش فروش ...

 آقا پسری که ظاهراْ قبلاْ ازدواج کردند ولی به دلائلی جدا شدند(يادم نيست شايد هم رسماْ نشدند)از قسمت اول سريال شديداْ اصرار به ازدواج با دختر حاج آقا دارند٬ اين اصرار تا قسمت يکی مونده به آخر سريال ادامه داره بدون اينکه کوچکترين ذکری از همسر قبلی آقا پسر به ميان بياد ولی چون آقا پسر موفق به جلب رضايت عروس خانوم و حاج آقا نمی‌شه٬ دوباره يادش به همسر سابقش می‌افته و درست در دقايق آخر سريال متوجه می‌شيم که با همسر سابقش آشتی کرده!!

من: خيلی بده که اين نويسنده‌های فيلم و سريالهای تلوزيونی  اينقدر اصرار دارند به اينکه مرد حق داره هر اشتباهی بکنه و هر راهی دوست داشت بره و هر وقت هم سرش به سنگ خورد يا پشيمون شد بدون کوچکترين مشکلی برگرده طرف همسرش و خانوم هم در کمال فداکاری اونو بپذيره.

اون: چه مزخرفاتی.....

من: ببين آخه اين درست نيست٬ مخصوصاْ توی اين سريال طوری نشون داده شد که زن فقط منتظر يه اشاره شوهرش بوده تا همه رفتارش رو ببخشه و برگرده طرفش.

اون: خوب مگه چيه؟ يعنی اشکالی داره که شوهرش رو ببخشه؟

من: نه اشکالی نداره ولی توی موارد مربوط به روابط جنس مخالف موضوع هميشه يک طرفه مطرح می‌شه٬ هميشه مردِ که بدون در نظر گرفتن همسرش هر راهی که دوست داره می‌ره و بعد هم بخشيده می‌شه. خوب معلومه که با اينکار بيشتر کمک می‌کنند به پررنگ کردن فرهنگ غلطی که توی جامعه وجود داره. تا حالا شده که توی اين فيلم و سريالها مشابه اين اتفاق برای يک زن شوهردار بيفته و بعدش زن به اين راحتی از طرف شوهرش بخشيده بشه؟ يا نه اصلاْ لازم نيست اينکارو بکنند فقط اينقدر تبليغ نکنند برای اونور قضيه.

اون(در حاليکه عصبانی شده): تو ديگه به چه مسائلی گير می‌دی!!افکارت ديگه زيادی فمينيستيه.

من: مطمئنم  که اگه اين داستان اونطرفی مطرح شده بود ٬ اگه زنه رفته بود طرف يه مرد ديگه و بعد برمی‌گشت طرف شوهرش و  شوهرش به اين راحتی می‌بخشيدش تو الان داشتی به همشون بد و بيراه می‌گفتی!!

اون: ....

من:....

.......

اون: بابا تو ديگه کی‌هستی!! با اين افکار عجيب و غريبت!!

من (توی دلم): عجب آدم مناسبی رو برای گفتگو در اين زمينه انتخاب کردم!!! تازه بايد بشينم سر مسائلی که ديگه برای بابای من هم حل شده‌ست باهاش چونه بزنم!!

آيدا

................. ___________________________________________

دوشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸۳

 

*اين آقای عليخانی کُشت ما رو از بس کتاب معرفی کرد !! دلمون ذوب شد تموم شد !!بسه آقای عليخانی٬ خوبيت نداره!!
 سخن هم که ديگه سفارش خارجی نمی‌گيره. کسی يه سايت خوب سراغ نداره برای سفارش کتاب؟

چند وقت پيش بعد از کلی کلنجار رفتن  از اينهمه کتاب نخونده چهار تا رو انتخاب کردم تا سفارش بدم:

ويران می‌آيی سناپور
قدم به خير مادربزرگ من بود عليخانی
پرنده من فريبا وفی
راز کوچک فرخنده آقايی

بعد که موقع پول دادن شد يه زبون گنده برام در آورد که يعنی فکر کردی!!بشينی اونجا و با چند تا کليک کتاب بخری؟!! هر چی بهش می‌گم آخه بی انصاف اسمش چند تا کليکه ولی دو ماه طول می‌کشه تا بدستم برسه می‌گه نه خير اگه کتاب می‌خوای بايد پاشی بيای ايران! اينم شانس ماست ديگه.

 

*از وبلاگ علی قانع:
شاید بیشتر از دوسال طول کشید تا  هجده داستان اولیه مجموعه وسوسه های اردیبهشت به چهارده و آخر کار بصورت دوازده داستان چاپ شود و بیرون بیاید. دو سه بار تغییر و تحول در مدیریت نشر دشتستان و ببر و بیار ارشاد و مجوزهای مربوطه و ویراستار و غلط گیری و چندین مشکل ریز و درشت دیگر دلایل دیر کرد چاپ این کتاب شدند و حالا که در آمده و  روی میز کارم است چیز خاصی برای گفتن ندارم . باور کنید بیان حالات دقیق اش عملی نیست. ولی به یقین میگویم که لذت واقعی همان دوسال و چند ماه پیش بود. وقتی ناشر قبول کرد با علی قانع که شهرستانی است و کارهایش فقط در یکسری مطبوعات و چند ماه نامه ادبی خورده است و هیچکدام از پدر خوانده های ادبی کشور معرف اش نیستند قراری ببندد و نه با سرمایه شخصی که با سرمایه انتشارات داستانهایش را چاپ کند. آنروز مطمئنا در خاطرم حک شده و ماندگار است. مثل خیلی از وقایعی که در طول زندگی روی میدهند و در ذهن جای میگیرند. مثل لذت اولین دلدادگی و اولین عاشقیت .خاطره اولین مستی و دیوانگی .اولین تجربه بوسیدن و لحظه ای که سرمست میشوی.اولین مبارزه و اولین باری که فاتح میشوی و به ثبت میرسی. تولد اولین فرزند و اولین دفعه ای که خودت را قسمت میکنی و اولین.... 

آيدا

................. ___________________________________________

شنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸۳

دروغ ۱۳

 خواهران و برادران مبارز وبلاگ نويس امسال غوغا کردن از دروغگويی٬ همه‌شون يا مُردن يا وبلاگشون رو تعطيل کردن.  کاشکی چوپان دروغگو رو دعوت می‌کرديم براشون يه کلاس فوق‌العاده بذاره بلکه يه کم دايره دروغهاشون وسيعتر شه. بابا خلاقيت هم خوب چيزيه!! حالا باز هم به ايشون! درسته که دروغش خيلی بی‌مزه بود ولی حداقل يک ارزن (بيشتر نه‌ها) ابتکار توش بود.

آيدا

................. ___________________________________________

دوشنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸۳

 

نه بابا عيد ديدنيِ چی کشکِ چی بيکار بيکار بودم فقط حس آپ ديت کردن نبود همين و خلاص حالا هم اومدم چند تا خبر بدم و برم 

 

علمی-بهداشتی- بکش خوشگلم کن:

نازنين توی نظرخواهی وبلاگ هاله توصيه کرده بيشتر از محصولات و کرمهای پوستی گياهی (مثل ROC و RICHY ) استفاده کنيم طرز درست کردن دو نوع ماسک صورت رو هم نوشته که عيناْ اينجا می‌آرم

برای همه دخملها و خانم گلها . اگر ۱قاشق عسل (طبیعی اش باشه چه بهتر)با اب لیمو ترش تازه قاطی کنید و روزی یکبار به عنوان ماسک صورت استفاده کنید.در جوانسازی پوست و سلول سازی و شادابی پوست حسابی موثر است.اونهایی هم که پوست چرب دارن. برای اینکه جلوگیری کنن از جوش زدن و حتی درمان جوش. هر شب نصف قاشق چایخوری جوش شیرین را به یک قاشق ماست خنک اضافه کنن و هم بزنن و به عنوان ماسک صورت استفاده کنن.(پوست را قلیایی میکنه)

ماسک اول رو من قبلاْ از چند تا متخصص پوست هم شنيده بودم که حالا واجب شد خودم تستش کنم

لطفاْ شما هم  اگه تجربه‌ای در رابطه با استفاده از مواد محافظتی پوست و مواد آرايشی داريد بنويسيد تا بقيه استفاده کنند. اگه نازنين به اينجا سربزنه و ادامه بده هم خيلی خوبه:)

آقايون محترم اين مطلب زنونه‌ست. شما لازم نيست به پوستتون دست بزنيد چون از اينی که هست بهتر نمی‌شه (اگه سعی کنيد تو نظر خواهی جواب دندان شکن بديد می‌سپرمتون دست انجمن فمينيستهای وبلاگستان ديگه خود دانيد!)

خوندن  مطلب سرطان سينه وبلاگ مهشيد هم توصيه می‌شود

 

اقتصادی-سياسی-مذهبی-شوهر نپسند:

می‌گم: آرش٬   بسمه گفته اين مدل لباسایی که من دنبالشون می‌‌گردم رو احتمالاْ می‌تونم توی debenhams پيدا کنم٬ اينجا که شعبه نداره بايد يه روز بلند شيم بريم مرکز خريد منچستر.

می‌گه: تو باز با اين دختر عراقی حرف زدی؟! بابا اينها دشمن ما بودن باهامون جنگيدن اصلاْ دوست ندارم باهاش رفت و آمد کنی ما شهيد داديم٬ جواب خون شهدا رو چی می‌دی؟!!!

به اين می‌گن استفاده ابزاری از خون شهدا!!

 

ديشب کلی چيز ميز نوشته بودم که کامپيوتر هنگ کرد و نوشته پريد!! حالا اصلاْ يادم نمی‌آد چی بوده!!

آيدا

................. ___________________________________________

شنبه ۱ فروردین ،۱۳۸۳

 

سال نو مبارک
يه بار ديگه دور خورشيد چرخيديم. يه سال ديگه پيرتر شديم و ۳۶۵ روز ديگه رو شب کرديم. باز هم مثل همه سالهای ديگه يه ليست بلند و بالای اميدها و آرزوهای دور و نزديک آماده کرديم برای سال آينده و خاطرات زيادی داريم که بايد از پرونده بايگانی امسال به پارسال منتقلش کنيم.

برای من امسال نوروز با همه سالها متفاوته. امسال يه آرزو از ليست آرزوهام برداشته شده و يه خروار خاطره خوب به بايگانی خاطرات اضافه٬ و اين رو مديون آيدا هستم که با حضورش به زندگی من نور و اميد آورده. متشکرم آيدا!

آرش

................. ___________________________________________

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]






کاريکاتورهای آرش آرشيو
پست الكترونيك



می خوانيم



فروغ
نسیم جنوب
پرشين‌بلاگ