چهارشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸۳

 

ما برگشتيم. دو روزه که برگشتيم. سفرمون خيلی کوتاه بود٬  آرش فقط ۱۴ روز تعطيلی داشت که دو سه روزش هم توی راه رفت و برگشت تلف شد. دو تا نصف روز تهران بوديم و بقيه رو شيراز و بوشهر. همش عجله و بدو بدو٬ از چند روز قبل از سفر تا حالا حسابی گرفتار بوديم و اصلاْ فرصت وبلاگ خونی و وبلاگ نويسی نداشتيم.

همين ده دوازده روز با وجود عجله‌ای که داشتيم خيلی خيلی خوش گذشت٬ هر چند که فقط رسيديم خانواده‌ها رو ببينيم و برای ديدن دوستان به جز دو٬ سه نفر فرصتی باقی نموند. ابوذر و خانوم مهربونش و برديا کوچولو رو هم برای اولين بار ديديم٬ اين تنها ديدار وبلاگی‌مون توی اين سفر بود و خودشون می‌دونند که چقدر خوشحال شديم. يک خانم اهل روستای زيارت به اسم  ''هوای پريدن آبي ست''  هم باهاشون بود که هم اسمش و هم لهجه‌ش به نظرم خيلی عجيب و غريب بود و به خاطر همين ....  بماند!! 

خيلی دوست داشتيم چند تا از بچه‌های وبلاگ‌نويس رو ببينيم ولی چون مدت اقامتمون (بخصوص در تهران)خيلی کم بود متاسفانه فرصت نکرديم. قهوه‌چی٬  آقای گپ٬ شين و ...

چيز هايی که بعد از يکسال ديدم:  
از بحثهای سياسی٬  اجتماعی خبری نبود

مانتوها به شدت تنگ‌تر و روسری‌ها به شدت کوچک‌تر شده بودند
برخورد نيروهای حراست فرودگاه حداقل در قسمت خانمها که من ديدم بسيار زننده بود بخصوص در فرودگاه تهران٬ بدترينش هم در قسمت پروازهای خارجی بود. 
بوشهر منظم‌تر و تميز‌تر از قبل بود

پی‌نوشت: توی اين مدتی که ما نبوديم آرش و اسد هم دوباره شروع به نوشتن کردند. چه خوب!!

آيدا

................. ___________________________________________

شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸۳

 

ما ايران هستيم. اينجا بوشهر است وبلاگ زير درخت گيلاس

................. ___________________________________________

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]






کاريکاتورهای آرش آرشيو
پست الكترونيك



می خوانيم



فروغ
نسیم جنوب
پرشين‌بلاگ