سه‌شنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٢

محکوم

ساعت سه صبح وقتی از خواب بيدارت می کنن که مريض اومده٬ پا ميشی ميری و می بينی که يه پيرزن ۶۰-۷۰ ساله است که بوی الکلی که از دهنش مياد اثاق معاينه رو برداشته و تمام پرستارها يه جوری نيگاش می کنن که انگاری همين ۵ دقيقه پيش مسيح رو به صليب کشيده.... هميشه٬ هميشه اين خطر هست که يه آدم رو با يه مست عوض کنی. هميشه بايد بترسی از پيشداوری خودت. و بايد يادت باشه که تو برای اون آدم اونجائی. مثل آب خوردن ميشه درد يه آدم رو ناديده گرفت٬ هزار مشکل و عيب بهش بست و محکومش کرد٬بی توجهی کرد ومتظاهرش خوند. خوشبختانه تو علم پزشکی هميشه آزمايشهای خشک بی احساس هستن که برای هيچکس پيش داوری نمی کنن٬ حتی برای اونی که مسيح رو به صليب کشيده.

ولی برای خود ما توی روابط هر روزه امون.....٬ روزی چندتا حکم صادر می کنيم؟ چند بار از دريچه چشم يه محکوم دنيا رو ديديم؟

................. ___________________________________________

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]






کاريکاتورهای آرش آرشيو
پست الكترونيك



می خوانيم



فروغ
نسیم جنوب
پرشين‌بلاگ