شنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٢

زن

متن زير با توجه به مطلب بالا نوشته شده

در تمام مدت دبيرستان و دانشگاه و کار دنبال يک دوست می‌گشتم که اهل فعاليت اجتماعی٬ جدی گرفتن کار و ...باشد٬ زنی مثل زن اين داستان که فعاليت کاری‌اش اينقدر برايش مهم است که با وجود حساسيت شوهرش باز هم به آن می‌پردازد!(هر چند که زن اين داستان خودش هم خيلی مطمئن به نظر نمی‌رسد)٬ ولی به جز در مقالات اينچنينی اين دخترها را پيدا نکردم! دور و بر خودم٬ توی دانشگاه٬ محيط کاری که اتفاقاْ با آدمهای خيلی زيادی سر و کار داشتم٬  نبود که هيچ٬ هر وقت توانستم وقت اختصاصی هم گذاشتم در شهرهای ديگر و اينترنت و ... شايد باور نکنيد ولی تنها مواردی که ديدم بعضی از زنانی هستند که توی وبلاگستان می‌بينمشان!! درست است که من هيچ وقت برای مدت طولانی تهران نبودم و ظاهراْ اين زنها بيشتر در آنجا زندگی می‌کنند ولی وقتی يک مقاله اينچنينی را می‌خوانم  تعجب می‌کنم  از اين مقاله نويسان عزيزی که اصرار دارند بگويند دختران و زنان ايران همه کاملاْ آماده فعاليت اجتماعی و کار کردن و ... هستند و فقط مردان دست و پايشان را بسته‌اند. در اينکه سيستم مرد سالاری در جامعه اثرات ريشه‌ای گذاشته و باعث شده روحيه زنان و دختران خود به خود تغيير کند هيچ شکی نيست ولی مطمئناْ تا زمانيکه زنان ما خودشان نخواهند تحولی ايجاد نخواهد شد.
از وقتی يادم می‌آيد مستقل بودم٬ از وقتی يادم می‌آيد حرفم را زدم و از حقم نگذشتم٬ از وقتی فارغ التحصيل شدم کار کردم و سعی کردم اجازه ندهم کسی به خاطر زن بودنم حقم را ضايع کند ( يک سری حقوق که به هر حال و به صورت قانونی ضايع می‌شود) ولی از وقتی يادم می‌آيد از طرف زنان و دختران اطرافم محکوم شدم که زيادی مسائل را جدی می‌گيرم! و به طور غير مستقيم يادآوری می‌کردند که کار کردن زن خيلی خوب است ولی مجبور نيست در مسائل کاری حساسيت زيادی به خرج دهد! در همه اين مدت زنانی را ديده‌ام که خوب زندگی می‌کنند٬ خوب فکر می‌کنند و خوب کار می‌کنند ولی معمولاْ به کارشان به اندازه اين خانم اهميت نمی‌دادند(هر چند که اين خانم هم ظاهراْ تلاش خاصی برای حل مشکلش نمی‌کند و با گله کردن از شوهرش کار را تمام می‌کند)  و اغلبشان زمانيکه به دليل زن بودن مشکلی  برايشان پيش می‌آمد سکوت می‌کردند و يا کنار می‌کشيدند و اين نشان می‌دهد که فعاليت اجتماعی را تا جايی جدی می‌گيرند که به بقيه مسائل‌شان لطمه نزند!!
تعداد مقاله‌های اينچنينی که می‌خوانم اينقدر زياد است که ممکن است اگر چند سال از ايران دور باشم باورشان کنم ولی هنوز موقعش نشده. چيزی که الان توی ذهنم هست اينست که زنها در ايران به راحتی کار می‌کنند٬ هر چند که مجبورند در کنار آن خانه‌داری و بچه‌داری کنند و اين کار را خيلی مشکل می‌کند ولی خيلی کم ديده‌ام که کسی تا اين حد از طرف شوهرش تحت فشار باشد٬ زنانی که مدير هستند٬ برنامه ريزند٬ کارهای خيلی سخت را پيش می‌برند ولی اينکه کسی برای بدست آوردن اينها حاضر باشد با همسرش بحث کند يا به عنوان يک زن در مقابل ديگران بايستد حتماْ هست ولی نه آنقدر که در اين نوع مقاله‌ها پيدا می‌شود! اگر متن بالا پيغام گير داشت حتماْ از اين خانم سوال می‌کردم که چرا در زمان ازدواج دقت بيشتری نکرده تا کسی را به همسری انتخاب کند که با عقايد و فعاليتهايش موافق باشد! همه مردهای ايرانی که اينطوری نيستند٬ هستند؟!!فکر نمی‌کنم گناه کسی که حاضر می‌شود با مردی که متناسبش نيست ازدواج کند خيلی کمتر از آن مرد باشد! می‌دانم که بعضی از کسانی که نوشته من را بخوانند خواهند گفت که ايرانه و دختر حق انتخاب نداره و مشکلات هست و نمی‌تونه زياد صبر کنه و مردهای ايرانی همشون همينطورند ... ولی خوب من زياد اين حرفها را جدی نمی‌گيرم!!
ای کاش کسانی که اينقدر وقت می‌گذارند تا اين مطالب داستانی يا مستند را بنويسند و روزی n بار يادآوری کنند که زن در ايران ذليل است٬ کمی هم برای آموزش وقت می‌گذاشتند. که زنان چه بايد بکنند تا ذليل نباشند٬ که اگر دوست دارند فعاليت اجتماعی داشته باشند در انتخاب همسرشان دقت بيشتری کنند٬ که حداقل تلاش کنند تا با روشهای منطقی مشکلاتشان را حل کنند نه اينکه در حضور شوهر سرشان را خم کنند و پشت سرش بديهايش را بشمارند!! اينکه هنر نيست.

خانم عزيزی که اهل فعاليتهای اجتماعی جهت احقاق حقوق زنان هستی٬ مطمئنی که مفهوم فعاليتت را می‌دانی و راهش را بلدی؟ فعاليت زنان اين نيست که از يک طرف جلسه بگيريد و حرفهای جدی بزنيد ولی در عمل حاضر نباشی يک قدم برداری و مدام برای ديگران قسم بخوری که سياسی نيست و زود برمی‌گردی ومردی آنجا نيست و ...
مهم نيست که اينطوری از شوهرت بترسی ولی آنوقت ديگر نمی‌توانی فقط به خاطر شرکت در ngo های فعال حقوق زنان خودت را به اين نام معرفی کنی!! اگر در عمل يک قدم برای احقاق حقت برداری نتيجه خيلی بيشتری از اين جلسات و بحثها خواهد داشت!! می‌دانی چرا اين جمعيتها به نتيجه خاصی نمی‌رسند؟ چون فقط حرفهای قشنگ می‌زنند و مقاله های زيبا بيرون می‌دهند. حتی در بعضی موارد(از جمله اين مورد) حاضر نيستند حرفهاشان را برای دوستان و آشنايان و يا شوهرشان مطرح کنند!! مبارزه شان بيشتر  به بيانيه صادر کردن خلاصه می‌شود يا شمردن بديهای مردان!! به جای اينکه به زنان ياد بدهند که حقشان را بگيرند مدام دارند اصرار می‌کنند که حق زنان داده نمی‌شود!! به جای اينکه به اين خانم ياد بدهند که چگونه حقش را حداقل از نزديکانش بگيرد داستان زندگيش را می‌نويسند تا ديگران بر مظلوميت زن جهان سومی اشک بريزند و به اين وسيله همه باور کنند که او می‌خواهد ولی نمی‌تواند!! به جای اينکه از مسائل جزئی شروع کنند و بديهيات را مطرح کنند و بعد بروند سراغ کارهای بزرگ٬ می‌خواهند يکروزه همه قوانينی که در اين رابطه هست را عوض کنند و اين است که بعضی وقتها ضرب المثل سنگ بزرگ ... مصداق پيدا می‌کند. من به عنوان يک زن ايرانی که تا جايی که توانسته‌ام در هر زمینه‌ای فعاليت داشته‌ام٬ می‌گويم که درست است که قوانين مردسالارانه در ايران خيلی زياد وجود دارد ولی متاسفانه اغلب زنان حتی به اندازه‌ای که امکانش را دارند و قانون به آنها اجازه داده هم تلاش نمی‌کنند تا برای بقيه‌اش مشکل داشته باشند!! منظورم تلاش يک عده فعال و جلسه گرفتن و ارشاد زنان برای گول نخوردن از مردان نيست. منظورم اينست که يک زن معمولی سعی کند تا جايی که می‌تواند نگذارد زن بودنش باعث محدوديتش شود٬ مطمئناْ برای اين کار نيازی به جبهه گرفتن دائمی در مقابل مردان هم نيست!!
در ايران حق و حقوق سر جايش نيست٬ مرد و زن هم ندارد بنابراين اين تاکيد بيش از حد بر مظلوميت زن بيشتر می‌تواند باعث انفعال شود و بعضی وقتها توجيح اشتباهات نه چيز ديگر.

پی نوشت ۱:من به هيچ عنوان منکر محدوديتهای زنان در ايران نيستم. خودم خيلی خوب درکش کرده ام و همانطور که گفتم می‌‌دانم که در فرهنگ ما ريشه دوانده و به اين سادگيها از بين نخواهد رفت٬ صحبت من بر سر چگونگی برداشتن اين محدوديتهاست. راههايی که جمعيتهای زنان پيش می‌گيرند بيشتر محدود می‌شود به موضع گيری در مقابل قانون يا در مقابل آقايان. همه می‌دانيم که بسياری از قوانين ما تبعيض آميزند ولی آيا تبعيض گذاشتن در رفتار خود زنان ديده نمی‌شود؟ من می‌گويم زنان پيش از هر چيز بايد در رفتارشان ثابت کنند که جنس دوم نيستند تا زمينه را برای رفع کامل اين تبعيضها فراهم کنند بهترين مثالش موضوع سهميه بندی رشته پزشکی برای دختران است٬ وقتی عنوان می‌شود که به دليل محدوديتهای زنان برای رفتن به مناطق محروم و دور افتاده سهميه دختران در رشته پزشکی کم شده٬ همه بر سر وزير بهداشت و رييس جمهور فرياد می‌زنند و عنوان می‌کنند که اين قوانين مردسالارانه است که به زنان اجازه رفتن به مناطق دور افتاده را نمی‌دهد ولی از آنطرف هيچ تلاشی نمی‌کنند برای اينکه به زنان بگويند که وقتی کاری در يک جای دور افتاده به آنها پيشنهاد شد حداکثر تلاششان را بکنند تا بتوانند آن کار را تمام و کمال انجام دهند. بارها و بارها ديده‌ام که زنی از اينکه با استفاده از قانون تابعيت از همسر می‌تواند حکم انتقالی بگيرد و در شهری که دوست دارند زندگی کنند ذوق زده شده٬ زنی که وقتی ماموريتی يا کار سنگينی بهش واگذار شده به مسئولينش اعتراض کرده که چرا کارهای مردانه را به او واگذار می‌کنند من می‌گويم قبل از هر چيز بايد به زنان يادآوری کرد که اين رفتارهايشان را کنار بگذارند و از زن بودنشان امتياز نگيرند و بعد از آن مدعی رفتار ديگران شد!به عبارتی خيلی از زنان ما(و نه همه آنها) از يک سو تمام و کمال از راحتی‌هايی که جنس دوم بودن برايشان فراهم می‌کند استفاده می‌کنند و از سوی ديگر فرياد می‌زنند که ما جنس دوم نيستيم!! طبيعيست که اگر قوانين تبعيض آميز برداشته شود کم کم و در طول ساليان زنان حقوقشان را خواهند يافت ولی آيا اين دليل می‌شود که از اول کار سخت ترين راه(تغيير قانون) را انتخاب کنيم؟ که با رفتارهايمان به زنان بگوييم شما عالی هستيد٬ هيچ مشکلی نداريد٬ بنشينيد کنار تا ما حقتان را از قانون و از مردان بگيريم و بعد شما می‌توانيد از حقوقتان استفاده کنيد!!راهش اينست؟
در ضمن موضوعی که من در ابتدای نوشته عنوان کرده‌ام يک تجربه شخصيصت و هيچ ارزش آماری ندارد٬ اينکه من اينگونه زنان را در اطرافم خيلی کم ديده‌ام دليل نمی‌شو که وجود ندارند بلکه تنها گواهی بر اين موضوع است که تعدادشان اينقدرها که در موردش نوشته می‌شود زياد نيست.منظورم زنانی که فعاليت اجتماعی دارند نيست٬ منظورم زنانی‌ست که در عمل با محدوديتهاشان می‌جنگند و سعی می‌کنند موانع را از سر راه بردارند و ثابت کنند که زن بودن سد راه کارهايشان نيست.

پی نوشت ۲: دوستان عزيزی که با يک اشاره کوچک به متن مقاله اصلی٬ از آن گذشته‌ايد٬ شما هم احتمالاْ مثل من می‌دانيد که در روز چند تا از اين نوع مقاله‌ها در راستای احقاق حقوق زنان نوشته‌ميشود که چند نفر با همين عنوان به آن لينک می‌دهند٬ هدف من از مطرح کردن اين موضوع بيشتر صحبت در باره اشتباهات و تناقضهای موجود در اينگونه حرکتهاست٬ لطفاْ توجه کنيد که حرفهای من حداکثر به گوش خوانندگان اين وبلاگ می‌رسد ولی حرفهای اين دوستان با توجه به اينکه رسماْ فعال هستند٬ بعضاْ به صورت رسمی و نيمه رسمی منتشر می‌شود و برد خيلی وسيع تری دارد.

پی نوشت ۳:دوستان عزيزی که پيغام می‌گذارند٬ خوشحال می‌شوم اگر جوابهای من و  نظرات دیگران  را ببينند و باز هم نظرشان را بگويند تا اين بحث ادامه پيدا کند.

پی نوشت ۴: لطفاْ اگر علاقه‌مند هستيد در پايين صفحه مقاله٬ روی بازگشت به صفحه اول کليک کنيد و بقيه مقالات را هم بخوانيد٬ قضيه اينقدرها که در نظرخواهی نوشته‌ايد پيش پا افتاده نيست!! اين يک نشريه است٬ در همه موارد اصرار زيادی شده که فقط ديگران را در وضعيت بوجود آمده برای زنان مقصر بداند٬ من هم می‌دانم که اين ديگران تا حد زيادی مقصرند ولی آيا نبايد دو کلمه هم به امثال کبری آموزش داد که با پای خودش به قربانگاه نرود؟ همين که بگوييم او را قربانی کردند کافيست؟ پس چرا نقش خودش را در اين ميان به راحتی ناديده می‌گيريم و آن را به حساب اجبار و شرايط اجتماعی و ... می‌گذاريم؟مگر او يک زن فهميده و باهوش نيست پس چرا به راحتی سرنوشتش را به دست ديگران سپرده؟ چرا وقتی ۲۰ تا مقاله در حمايت از او  می‌نويسند يک مقاله برای يادآوری خطاهايش نمی‌نويسند؟ آيا آگاهی دادن به زنان جلو خيلی از اين جنايات را نمی‌گيرد؟!!

پی‌نوشت ۵: سوال: چرا اين موضوع که در فيلم و سريالهای تلويزيونی بعضاْ زنان ضعيف و مطيع نشان داده می‌شوند٬ هميشه مورد اعتراض مردم و بخصوص زنان بوده و هست ولی وقتی يک مقاله اينچنينی منتشر می‌شود ازش استقبال می‌کنند؟!! من واقعاْ دليلش را نمی‌دانم.

پی‌نوشت n:  هدف من از نوشتن اين مطلب ايرادگيری نيست که اين روزها آسانترين کار است٬ همانطور که در نظرخواهی در جواب اميد نوشتم٬ معتقدم که بعضی از روشهای مبارزه٬ خود باعث ناديده گرفتن نقش زن می‌شود. وقتی ما اصرار بکنيم مسئوليت کاری که کسی انجام داده را بعهده ديگران بگذاريم٬ معنيش اينست که آن شخص را به اندازه کافی جدی نگرفته‌ايم٬ يک موردش هم حمايت از زنان قاتل است (منظورم زنانی ‌ست که جرمشان ثابت شده و نه آنها که ممکن است برای دفاع از خود يا ... دست به قتل زده باشند) در بعضی از اين موارد٬ اگر يک مرد همان جرم را انجام بدهد خيلی ساده او را مجرم می‌شمارند ولی اگر مجرم زن باشد٬ حتی اگر يک زن عاقل و بالغ باشد و راه زندگيش را خودش انتخاب کرده باشد٬ به هر روشی متوصل می‌شوند تا ثابت کنند که زن هيچ‌کاره بوده و تحت تاثير ديگران جرم را انجام داده و اين يعنی اعتقاد به اينکه زن آمادگی پذيرش مسئوليت رفتارش را ندارد!! بديهيست که هر انسانی که در انتخاب مسيرهای زندگی‌اش اشتباه کند٬ و خود را در معرض خطر قرار دهد٬ آسيب می‌بيند٬ چه زن باشد و چه مرد. پس چه خوب است که مسئوليت رفتار هر کسی قبل از همه به گردن خودش باشد. البته حرفهای من به هيچ وجه به مشکلات اختصاصی زنان و یا مشکلاتی که زن در آن نقشی ندارد مربوط نمی‌شود٬ مثلاْ اگر يک مقاله در رابطه با رفتار زننده بعضی آقايان با یک رهگذر زن در خيابان نوشته شود٬ من هم از آن استقبال می‌کنم ولی وقتی در يک رابطه که بين يک زن و مرد وجود دارد٬ بر اثر سهل انگاری و اشتباهات دو طرف٬  مشکلی برای زن بوجود می‌آيد٬  دليلی ندارد که نقش خودش را کاملاْ نديده بگيريم. مثلا در مورد موضوع ستاره من می‌گويم تا زمانيکه نقش خود ستاره را در اين باره ندانيم نمی‌توان اظهار نظر کرد٬ اگر ستاره خودش اجازه داده که اين بلا را به سرش بياورند پس قبل از همه خودش مقصر است٬ راه حل جلوگيری از پيش آمدن موارد مشابه هم اينست که مطالبی برای آگاه کردن اينگونه زنان در اين زمينه نوشته شود تا بدانند که بايد بيشتر مراقب خودشان باشند٬ ولی اگر ما تمام و کمال ديگران را مقصر بدانيم خود معنيش اينست که ستاره را ناديده گرفته‌ايم و اسم اين را نمی‌توان مبارزه برای احقاق حق زن گذاشت!!

آيدا

................. ___________________________________________

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]






کاريکاتورهای آرش آرشيو
پست الكترونيك



می خوانيم



فروغ
نسیم جنوب
پرشين‌بلاگ