یکشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٢

 

*ديشب اين رو خوندم و حالم حسابی گرفته شد. واقعاْ چه می‌شه کرد؟ حتی يک لحظه فکر کردن به اينکه اگه جای اونها بودی...
با اينکه در مورد خبرهای بم نمی‌تونم حدس بزنم که چقدرش واقعيت هست ولی کاملاْ می‌شه حدس زد که اوضاع اصلاْ خوب نيست و اين زمانی بيشتر حال آدم رو بد می‌کنه که يادت می‌آد به کمکهای بين‌المللی و کمکهايی که مردم ذره ذره جمع کردن و با چه اميدی.

 

*اولين کارت تبريک نوروز امروز به دستم رسيد با طرح زيبايی در پس زمينه و
اين شعر:

در روزهای آخر اسفند
کوچ بنفشه‌های مهاجر
 زيباست
در نيم روز روشن اسفند
وقتی بنفشه‌ها را از سايه‌های سرد
در اطلس شميم بهاران
با خاک و ريشه
ميهن سيارشان
در جعبه‌های کوچک چوبی
در گوشه خيابان می‌آورند
جوی هزار زمزمه در من
می‌جوشد
ای‌کاش
ای‌کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه‌ها
در جعبه‌های خاک
يک روز می‌توانست
همراه خويش ببرد  هر کجا که خواست٬
در روشنای باران
در آفتاب پاک

دکتر شفيعی کدکنی

آيدا

 

................. ___________________________________________

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]






کاريکاتورهای آرش آرشيو
پست الكترونيك



می خوانيم



فروغ
نسیم جنوب
پرشين‌بلاگ