چهارشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸۳

 

اين مطلب رو خونديد؟

راستش من که هيچی از سريال نمی‌دونم ولی از مطالبی که توی سايتها و وبلاگها در انتقاد بهش خوندم می‌شه فهميد که طبق معمول  صدا و سيما دسته گل به آب داده!!

 

در همين راستا مکالمه  ''من''  و  ''اون''  رو بعد از ديدن آخرين قسمت سريال .... اَه اسمش يادم نمی‌آد همونی که پارسا پيروز فر نقش اولش بود و از خارجه اومده بود و امين تارخ  هم در نقش يک حاجی فرش فروش ...

 آقا پسری که ظاهراْ قبلاْ ازدواج کردند ولی به دلائلی جدا شدند(يادم نيست شايد هم رسماْ نشدند)از قسمت اول سريال شديداْ اصرار به ازدواج با دختر حاج آقا دارند٬ اين اصرار تا قسمت يکی مونده به آخر سريال ادامه داره بدون اينکه کوچکترين ذکری از همسر قبلی آقا پسر به ميان بياد ولی چون آقا پسر موفق به جلب رضايت عروس خانوم و حاج آقا نمی‌شه٬ دوباره يادش به همسر سابقش می‌افته و درست در دقايق آخر سريال متوجه می‌شيم که با همسر سابقش آشتی کرده!!

من: خيلی بده که اين نويسنده‌های فيلم و سريالهای تلوزيونی  اينقدر اصرار دارند به اينکه مرد حق داره هر اشتباهی بکنه و هر راهی دوست داشت بره و هر وقت هم سرش به سنگ خورد يا پشيمون شد بدون کوچکترين مشکلی برگرده طرف همسرش و خانوم هم در کمال فداکاری اونو بپذيره.

اون: چه مزخرفاتی.....

من: ببين آخه اين درست نيست٬ مخصوصاْ توی اين سريال طوری نشون داده شد که زن فقط منتظر يه اشاره شوهرش بوده تا همه رفتارش رو ببخشه و برگرده طرفش.

اون: خوب مگه چيه؟ يعنی اشکالی داره که شوهرش رو ببخشه؟

من: نه اشکالی نداره ولی توی موارد مربوط به روابط جنس مخالف موضوع هميشه يک طرفه مطرح می‌شه٬ هميشه مردِ که بدون در نظر گرفتن همسرش هر راهی که دوست داره می‌ره و بعد هم بخشيده می‌شه. خوب معلومه که با اينکار بيشتر کمک می‌کنند به پررنگ کردن فرهنگ غلطی که توی جامعه وجود داره. تا حالا شده که توی اين فيلم و سريالها مشابه اين اتفاق برای يک زن شوهردار بيفته و بعدش زن به اين راحتی از طرف شوهرش بخشيده بشه؟ يا نه اصلاْ لازم نيست اينکارو بکنند فقط اينقدر تبليغ نکنند برای اونور قضيه.

اون(در حاليکه عصبانی شده): تو ديگه به چه مسائلی گير می‌دی!!افکارت ديگه زيادی فمينيستيه.

من: مطمئنم  که اگه اين داستان اونطرفی مطرح شده بود ٬ اگه زنه رفته بود طرف يه مرد ديگه و بعد برمی‌گشت طرف شوهرش و  شوهرش به اين راحتی می‌بخشيدش تو الان داشتی به همشون بد و بيراه می‌گفتی!!

اون: ....

من:....

.......

اون: بابا تو ديگه کی‌هستی!! با اين افکار عجيب و غريبت!!

من (توی دلم): عجب آدم مناسبی رو برای گفتگو در اين زمينه انتخاب کردم!!! تازه بايد بشينم سر مسائلی که ديگه برای بابای من هم حل شده‌ست باهاش چونه بزنم!!

آيدا

................. ___________________________________________

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]






کاريکاتورهای آرش آرشيو
پست الكترونيك



می خوانيم



فروغ
نسیم جنوب
پرشين‌بلاگ