سه‌شنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٥

 

 

بحث بر سر شروط هفت گانه ضمن عقد اين روزها حسابی داغه و هر کسی نظری در موردش داره. عده‌ای همه شروط رو قبول دارن، عده‌ای کلش رو می‌برن زير سوال و بعضی‌ها هم چند تا رو قبول دارن و چند تا رو نه.

من با اين شروط دو تا مشکل اساسی دارم

اول اينکه فکر می‌کنم چيزی که اين وسط فراموش شده مفهوم اجازه دادن هست. قرار دادن و اجرا شدن اين شرطها همه باز برمی‌گرده به اجازه (امضای) آقايون و اين خودش به نوعی می‌تونه کمک به تثبيت کردن و پذيرفتن اين اجازه باشه. در حالت ايده‌آل، اگه همه زوجها اين شروط  رو بپذيرند نتيجه ميشه اينکه همه خانمها حداقل يکبار بابت کار کردن، سفر رفتن و ... از شوهرشون اجازه گرفتند و به نظر می‌رسه اين خودش به نوعی ارزش دادن به اجازه‌ای هست که در شرايط فعلی خيليها هيچ بهايی به اون نمی‌دن. با گذاشتن اين شروط ، خانمها همچنان اجازه می‌گيرند ولی اينبار زودتر و کلی تر و اين بار اجازه گرفتن رو نشونه روشنفکر بودن  هم می‌دونند. مسلماً اينکار در خيلی موارد می‌تونه شرايط خانمها رو تغيير بده ولی بد نيست به تاثير کلی و دراز مدتش هم کمی توجه کرد. 

نکته ديگه اينکه شماره های ۶ و ۷ و در نظر گرفتن مهريه در شماره ۱ به نظر کمی متفاوت با مفهوم "برابری" مياد. راستش اگه کسی که من انتخاب کردم حاضر می‌شد همه اين شرطها رو بپذيره، درانتخابم مردد می‌شدم. همونطور که خودم حاضر نيستم از حقم بگذرم، آدمی که به راحتی از حق خودش بگذره رو هم نمی‌تونم بپذيرم. اين درسته که وقتی ازدواج کردم قوانين مشابهی رو به نفع شوهر امضا کردم ولی حداقل در مورد شخص خودم می‌دونم که تنها چيزی که باعث پذيرفتنشون شده قانون ايران بوده و اين تبعيض رو نه من قبول دارم و نه شوهرم، هر دو برای ازدواج مجبور به پذيرش بوديم در حاليکه در مورد اين شروط ديگه نمی‌تونيم اينو بگيم. اينها شروطی هستن که ما همزمان با  پذيرفتنشون نشون می‌ديم که بهشون اعتقاد هم داريم چون قوانينی هستند که خودمون وضع کرديم . در اينکه قوانين فعلی حق تصميم گيری رو از زن می‌گيرند هيچ شکی نيست ولی اصلاً نمی‌تونم بپذيرم که راهش برعکس کردن قانون و سلب کردن حق تصميم گيری از مرده. من خودم رو آزاد می‌خوام در کنار يه آدم آزاد و مردی که حاضر باشه قلباً و رسماً بپذيره که حقی در تعيين مسکنش يا نگهداری بچه‌هاش نداشته باشه رو آزاد نمی‌‌دونم، همونطور که خودم در شرايط فعلی حاضر نيستم خارج از اجبار جامعه و به صورت واقعی و قلباً از حقم بگذرم. از ديد من اون پذيرفتن با اين پذيرفتن کلی فرق داره.

در مورد مهريه هم فکر می‌کنم در کنار بقيه شروط (مثل حق طلاق و اجازه کار) نه تنها نبايد اسمی ازش برده می‌شد بلکه بايد بر نگذاشتن مهريه در صورت پذيرفتن بقيه شرطها هم تاکيد می‌شد.

تعديل شدن قوانين فعلی ايران به صورت تئوری حتماً امکان پذيره(همونطور که در خيلی از کشورها قوانين عادلانه تر هست). اينکه عملاً امکان پذير نباشه يا عملی کردنش خيلی مشکل باشه و يا اينکه من و ديگری راه حل خاصی براش سراغ نداشته باشيم به اين معنی نيست که هر راه حلی که پيشنهاد می‌شه رو بايد بپذيريم. ای کاش نويسنده‌ها و حاميان اين هفت شين کمی هم به اين موضوع توجه می‌کردند شايد از توهم اينکه هر کس با راهکارهاشون موافق نيست ضد زن هست يا متاثر از تفکر مردسالار در می‌اومدند. اين روزها می‌بينيم که دوستان فمينيستمون راه خيلی ساده‌ای رو انتخاب کردن و جواب همه انتقادها و حتی در بعضی موارد سوالها و ترديدها رو با زدن برچسب ضد زن و ضد فمينيسم به منتقد می‌دن.

پ.ن: می‌شه لطفاً يک نفر به من بگه آقايونی که بعضی از دوستان برای ثابت کردن لزوم اجرای اين شرطها مثال می‌زنند که بعضی از اونها اجازه نفس کشيدن هم به همسرشون نمی‌دن در چه شرايطی و با خوردن چه دارويی حاضر می‌شن اين هفت شرط رو امضا کنند؟ هفت شرطی که دوتا از اونها رو تا اونجايی که من می‌دونم خيلی از آقايونی که واقعاً به برابری اعتقاد دارند هم حاضر نيستن بپذيرند!

 

آيدا

................. ___________________________________________

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]






کاريکاتورهای آرش آرشيو
پست الكترونيك



می خوانيم



فروغ
نسیم جنوب
پرشين‌بلاگ