سه‌شنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸٢

مهد کودک

يه عمر از درس شيرين زبان انگليسی فرار کردی ٬ هيچوقت ازش خوشت نيومده ٬ تو مدرسه و دانشگاه فقط جوری خونديش که نمره بگيری٬هميشه ديدی که دوستت و دشمنت و آشنا و غريبه و همسن و سالها و بزرگترا و کوچکترات ميرن کلاس زبان که   زبانشونو تقويت کنند ٬گفتی به من چه! من نه حوصلشو دارم نه علاقه اشو (آرش ميگه املای صحيحش اينه ٬گردن خودش) و نه انگيزش رو٬ هيچ وقت هم به روت نياوردی که تو کارت چقدر به دردت ميخوره ٬کلی هم به دو تا خواهرت خنديدی که چقدر زبان رو جدی ميگيرند. بعد يه دفعه چشمتو باز ميکنی ميبينی داری تو يه کشور انگليسی زبان زندگی ميکنی اونم کجا!! انگليس .حکايت منه.  چند روزه ميرم کالج بلکه يه کم انگليسيم بهتر بشه. کلاسمون خيلی جالبه ٬بيست٬سی نفری هستيم از کشورهای مختلف٬ ليبيايی زياد داريم ٬چينی و اسپانيايی هم زياده يه تعدادی هم ترک وايتاليايی و عراقی و .... و چون کلاس خيلی جدی نيست ٬هرکس هر قدر دوست داره (بدون توجه به سنش)شيطونی ميکنه .هنوز همه لولها با هم هستند به خاطر همين معلم مجبوره يه جوری صحبت کنه و ادا هم دربياره که خيلی ضعيفا هم بفهمند. امروز ٬ داشتم فکرميکردم اگه يه نفرندونه اينجا چه کلاسيه و فقط صداهای تو کلاس رو بشنوه حتماْ فکر ميکنه مهدکودک آدم بزرگهاست معلمه خيلی آروم و شمرده میپرسه اگه گفتين اين سيبه چه رنگيه ٬ بچه هاباهم  ميگن: ق ــــــرــــــمز

آيدا

................. ___________________________________________

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]






کاريکاتورهای آرش آرشيو
پست الكترونيك



می خوانيم



فروغ
نسیم جنوب
پرشين‌بلاگ