سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

بادها

روی ميز کنار تخت ليوان آب کنار روزنامه تا شده گذاشته شده بود. از پشت ليوان و آب که از دُردهای يخ پر بود٬ خانه های نيم پر جدول روزنامه را ميشد ديد که شکلشان عوض شده بود. دستهايش زير ملحفه از عرق خيس شده بودند و سعی بيهوده اش برای خواندن حروف جدول از پشت ليوان بيشتر کلافه اش می کرد.

از پنجره باز بوی برگهای زرد درخت ميامد تو. چشمهايش را از ليوان گرفت و به پنجره خيره شد و بعد به در٬ که چند روز بود باز نشده بود. دستانش را با ملحفه خشک کرد. تکانی به خودش داد٬ درد از شکم پيچيد و بالا آمد تا گلو. ابروهايش گره خورد و دستانش در هوا چنگ زد. جير جير فنرهای تخت گنجشک روی شاخه درخت را پراند تا دور دستی که چشمانش نمی ديد. حالا صورتش هم خيس عرق شده بود. چند قطره عرق سريدند و بر گوشه لبانش سنگينی شور مزه ای را تحميل کردند که حالش را بهم ميزد. يکی دو قطره ای هم که روی مژه هايش نشسته بود ديدش را تار می کرد. حالا همه اتاق را از پشت ليوان می ديد. ديد که از تاريکی در خط نوری پيدا شد که پهن تر و پهن تر شد تا تمامی اتاق را پر کرد.

................. ___________________________________________

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]






کاريکاتورهای آرش آرشيو
پست الكترونيك



می خوانيم



فروغ
نسیم جنوب
پرشين‌بلاگ