یکشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٢

نارندگی

خوب عزيز من اينجا که نشستی جای خوبی نيست ٬بلند شو برو اونورتر... آهان همونجا رو صندلی سمت راست بشين٬فرمون رو هم جاشو عوض ميکنيم ميذاريم تو بغلت آهاااان حالا شد. حالا برون.از اينور نری ها ٬برعکس بايد بری.

از اونجايی که اين انگليسيها هيچيشون مثل بقيه آدمها نيست٬خوب رانندگيشونم نبايد باشه ديگه. البته کل ماجرا تفاوتی نداره ها ولی برای کسی که ده سال رانندگی کرده و حالا ديگه حتی اگه بهش بگن اون پدال وسطی ترمزه يا گاز بايد کلی فکر کنه تا يادش بياد٬يه جورايی غير قابل تصوره.منکه روزهای اول برای عوض کردن دنده محکم دست راستم رو ميکوبيدم به درماشين بعد تازه يادم می اومد که دنده سمت چپه و بايد با دست چپ عوضش کنم .بعد سر هر خيابون بايد فکر ميکردم که تو کدوم لاين بايد برونم -البته اين مشکل هنوز هم حل نشده- نکته بدش اينه که فکر ميکنم اگه کامل راه بيفتم(احتمالاْ ده٬دوازده سال ديگه) بعد ديگه هرگز نميتونم مثلاْتو ايران رانندگی کنم.اون روز يه اتفاق جالب افتاد.تو يه خيابون رسيدم به يک رديف ماشين که پارک کرده بودن کنار خيابون ٬مجبور شدم سبقت بگيرم و برم تو لاين بعدی و بلافاصله رسيدم به چراغ قرمز.بعد از سبز شدن چراغ٬قطار ماشينهای پارک شده راه افتاد و من که يه کم جا خورده بودم تازه فهميدم که اينها پارک نکرده بودن و پشت چراغ بودن و بنده چون به صندلی سمت چپ نگاه کردم و هيچ راننده ای نديدم فکر کردم ... خلاصه خدا آخر و عاقبت ما رو بخير کنه

آيدا

................. ___________________________________________

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]






کاريکاتورهای آرش آرشيو
پست الكترونيك



می خوانيم



فروغ
نسیم جنوب
پرشين‌بلاگ