سه‌شنبه ٢٩ مهر ،۱۳۸٢

بازگشت

پاها را تا جايی که امکان دارد به رادياتور ميچسباند و صورت را به شيشه پنجره و خيره ميماندبه سياهی تا وقتی که بخار پشت شيشه مجبورش کند سرش را ببرد عقب و صورت را بچسبانديک جای جديد که نه خيس است و نه بخار گرفته.بارها اينکار را تکرارکرده٬حالا ديگرشيشه مثل يک ساعت پيش يا حتی نيم ساعت پيش شفاف نيست.ساعت از ۸ گذشته. هوا تاريک ومه آلوداست و شايد تا چند دقيقه ديگر نشود حتی سياهی پشت شيشه را ديد.کمتر نفس ميکشد و آرامتر و اينقدر خيره ميماند به سياهی تا بلاخره نزديک ميشود لکه روشن که سفيد است يا رنگی که در تاريکی نميتوان تشخيص داد آبيست.نفسش را به حالت عادی برميگرداند٬راديتور را با پا هل ميدهد و ميدود به طرف در ورودی .در را باز ميکند و دستهايش را هم ٬ از دو طرف تا جايی که ديوار راهرو اجازه ميدهد.

آيدا

................. ___________________________________________

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]






کاريکاتورهای آرش آرشيو
پست الكترونيك



می خوانيم



فروغ
نسیم جنوب
پرشين‌بلاگ