چهارشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٢

 

*از وبلاگ فروغ:
خواستم برایت نامه بدهم و دیگر خودم را در این خانه شیشه ای عریان نکنم .. گفتم شاید روزی تو را بشناسند و سرزنشم کنی از این بابت که چرا حریم خصوصی مان را باز کردم .. اما اینجا را تو نیز می شناسی .. مرا هم .. هر وقت که بگویی دیگر نخواهم نوشت و آن وقت فقط و فقط برای تو می نویسم ..
خواستم در خلوت حرف بزنم .. اما دیدم این با فروغ جور در نمی آید .. فروغ صدای یک زن است .. برای آنانکه زن را درست نمی شناسند .. و یکی از ویژگیهای این زن حرف زدن است .. این زن دوست دارد دوست داشتنش را بر ملا کند .. همان طور که زمانی خشمش را عریان می کرد .. دوست دارد از این روزهای خوب بنویسد مثل آن وقتها که غم را قلم می زد .. سزاوار نیست مدام گریستن را نصیب مردم کردن و خوشی را تنها نصیب بردن .. من خوشی را در جمع خوشم .. از دیدن خنده آدمها ، زمان شاد بودنم ، به قدر دیدن گریه شان زمان درد ،آرام می شوم .. شاید اگر بودی وضع فرق می کرد .. آن وقت آن قدر برایت حرف می زدم که زمانی نمی ماند برای سایرین .. اما امشب تنهایم .. و جای تو خالی ..
ادامه

 آيدا

................. ___________________________________________

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]






کاريکاتورهای آرش آرشيو
پست الكترونيك



می خوانيم



فروغ
نسیم جنوب
پرشين‌بلاگ