دوشنبه ٢٩ دی ،۱۳۸٢

گوشت کوب و باقی قضايا

قانون بقای کوبيدن: بين ما ايرانيها کوبيدن و محکوم کردن قابل انتقال و قابل تغيير از حالتی به حالت ديگر هست ولی هرگز نابود نمی‌شود.
يکی از چيزهايی که ما ايرانيها هرگز ازش سير نمی‌شيم کوبيدن و محکوم کردن ديگرانه.ياد نمی‌گيريم که:
انتقاد سازنده٬ با بد و بيراه گفتن و محکوم کردن يکی نيست
انتقاد تند٬ با توهين کردن و مرگ بر گفتن و کوبيدن يکی نيست
انتقاد در قالب طنز٬ با مسخره کردن و تحقير کردن يکی نيست
تلاش برای جلب کردن موافقِ بيشتر٬ با له کردن مخالفان يکی نيست

خيلی که سواد سياسيمون بالا بره باز هم گوشت کوب رو زمين نمی‌ذاريم٬ فقط به جای منافقين و صدام٬ می‌کوبيمش تو سر آخوند و اصلاح طلب

خيلی که روشنفکر بشيم٬ به جای چپ چپ نگاه کردن به فقير و ندار ٬ به پولدار و ولخرج چپ چپ نگاه می‌کنيم.

علاقه خاصی داريم به اينکه ثابت کنيم کسايی که مثل ما فکر می‌کنند خوبن و بقيه بد.
اين جمله که  مسائل شخصی به خود شخص ربط داره و در بسياری از موارد هيچ ملاک و معيار مطلقی وجود نداره برامون قابل پذيرش نيست. يعنی هست‌ها ولی فقط تو حرف.حقوق بشر فقط وقتی از زبون شيرين عبادی گفته بشه قشنگه.

سه تا موضوع متفاوت رو برای مثال می‌گم.دليل انتخاب اين سه موضوع اينه که اين روزها خيلی در موردشون خوندم و خودم هم در مورد هيچ کدومش نظر مشخصی  ندارم بنابراين جانبداری در کار نيست.

انتخابات: اين روزها بحث زياده بر سر اينکه رای بديم يا نديم. با توجه به اينکه تو وبلاگها و مطالبی که می‌خونم هيچ حزب اللهی و طرفدار حکومتی وجود نداره پس من در واقع دو دسته نظر می‌بينم: 
۱- کسانی که با وجود ناراضی بودن از حکومت فعلی٬ با رای دادن موافقند يا مرددند
۲- کسانی که با رای دادن مخالفند و تمام نيروشون رو جمع کردن برای کوبيدن و توهين کردن به حکومت فعلی و بعضی‌هاشون به کسايی که رای می‌دن هم رحم نمی‌کنند

من اصلاْ نمی‌خوام سر اينکه رای دادن بهتره يا رای ندادن چيزی بگم.فقط يه نگاهی به رفتار گروه دوم بکنيد.به نظر من اينها تفاوت زيادی با حکومت فعلی ندارن.همونطور که حکومت فعلی چشم ديدن مخالفانش رو نداره٬ اينها هم ندارند.فقط فرقشون اينه که امکاناتشون متفاوته يعنی زندان و بازداشتگاه ندارن که مخالفانشون رو زندانی کنند. باور نمی‌کنم اين کسانی که اينقدر از پر بودن زندانها و نقض شدن حقوق بشر در ايران داد و فغان می‌کنند٬ خودشون اگه حکومت رو به دست بگيرند٬ زندانها رو خالی کنند.يه حساب سر انگشتی نشون می‌ده که زندانيهای فعلی يا جرم اجتماعی و اخلاقی دارند که هيچ کس راضی به آزاديشون نيست و يا جرم سياسی٬ کسانی که جرم سياسی دارند هم به جز تعداد کمی٬ مورد غضب مخالفين هستند( امثال گنجی و باقی و ...که گفته می‌شه به اندازه کافی مقصرند و دوستان آزاديخواه کلی هم از به زندان افتادنشون خوشحالند).بنابراين اگه يکی از اين گروههای مخالف فعلی بيان سر کار٬  تنها کسانی که از حبس ميان بيرون امثال باطبی هستند که هيچکس با زندانی بودنشون موافق نيست جز حکومت فعلی و در عوض تعداد زيادی از کسايی که الان آزادند مثل حکومتی ها و دولتی ها٬ زندانی ميشن.
معلوم نيست کسانی که خودشون نمی‌تونن حتی توی اين فضای غير سياسی و کوچک نظر مخالفشون رو تحمل کنند(يا حداقل توهين نکنند) چطوری فکر می‌کنند حکومت فعلی موظفه نظر مخالفش رو تحمل کنه! يا شايد اينها وقتی به مقامی می‌رسند ۱۸۰ درجه تغيير ميکنند؟حتماْ هم در جهت مثبت!
تا حالا کسی به اين دوستان گفته که مشکل مردم ايران با حکومت فعلی بر سر وجودِ گوشت کوبه نه جهت کوبيدنش؟!!!! دليل اينکه هيچکدوم از گروهها و حزبهای مخالفِ حکومت فعلی هم واقعاْ بين مردم طرفدار قابل توجه پيدا نمی‌کنند اينه که همه اينها گوشت کوب دستشونه فقط جهت کوبيدنش رو تغيير می‌دن.همشون از کلمات آزادی و دموکراسی و ...به دليل قشنگ بودنشون استفاده می‌کنند٬ وقتش که برسه٬ به اولين مخالف که رسيدند٬ تا جايی که در توانشون باشه خدمتش می‌رسند.

برخورد با انواع رسوم از جمله مراسم عروسی: امان از اين موضع‌گيريهايی که بين ايرانيها مد می‌شه.برای اينکه بگيم با خاله باجی بازی مخالفيم٬ تعريف و تمجيد و چسبيدن به رسومات (اونهايی که دوستشون نداريم و نه همه رسومات) رو می‌ذاريم کنار و شروع می‌کنيم به توهين کردن و کوبيدنشون.نمی‌پذيريم که اين چيزها سليقه ايه.هر کس دوست داره عمل می‌کنه هر کس دوست نداره نمی‌کنه. چرا اصرار داريم حتماْ يکی از اين دو طرف محکوم بشن؟کجا و تو چه قانونی نوشته جشن عروسی گرفتن بهتره يا تنهايی مسافرت رفتن يا پارتی دوستانه گرفتن؟
طرف هر چی از دهنش در می‌آد به عمه و خاله و خانم بزرگ می‌گه چون به خاطرشون مجبور شده جشن مفصل بگيره. يک کلمه نمی‌گه من صلاح نديدم يا توانايی اينکه عقيده و حرفم رو عملی کنم نداشتم مجبور شدم جشن بگيرم! عروس می‌شه دلقک.خرجهايی که برای عروسی می‌کنن می‌شه ولخرجی. مهمونها که تا ديروز بزرگ‌های فاميل بودند و احترامشون واجب٬ می‌شن يه مشت پير و پاتال مفت خور و خاله باجی.گلهايی که برای مراسم استفاده می‌شه يا مهمونها هديه ميارن ديگه نه قشنگی داره نه بو.غذاها می‌شن کوفت.عروس و داماد خستگيشون رو از چشم مهمونها می‌بينند.
آخه اگه دوست ندارين جشن بگيريد يه کم تلاش کنيد تا حرفتون عملی بشه که بعدش مجبور نشيد اين حرفها رو بزنيد. اگه هم دوست نداشتيد و تونستيد نظرتون رو اعمال کنيد و جشن نگيرید به بقيه چرا توهين می‌کنين؟ حالا مثلاْ نتيجه اين حرفها چيه؟ اينکه به جای اينکه کسانی که عروسی نمی‌گيرند زير دست و پای نسل قديم له بشن٬ کسانی که عروسی می‌گيرند زير دست و پای نسل جديد می‌مونن. خيلی از انتقادهايی که ما از نسل قديم می‌کنيم اينه که علايقشون رو به صورت قانون در آوردن و ما رو هم مجبور به انجامش می‌کنند. حالا بعضی از خود ماها داريم همون عقايد رو بر عکس می‌کنيم و برای ديگران تعريف می‌کنيم. اينکه حتماْ کسی رو محکوم کنيم هنر نيست (چه برای نسل قديم و چه ما). اينکه بپذيريم هر کس حق داره کاری که دوست داره رو انجام بده هنره.از کجا معلومه که کاری که ما دوست داريم انجام بشه درسته و کار ديگران اشتباه؟ خيليها هم اين رسمها رو باعث بدبخت شدن جوونهای ايرانی می‌دونند انگار که کسی خارج از ايران جشن عروسی نمی‌گيره. اين رسوم و جشنها همه جای دنيا هست با اين تفاوت که جاهای ديگه  هر کس در مورد اون قسمتی که مربوط به خودش هست تصميم می‌گيره نه اينکه اصل مطلب رو به طور کلی می‌کوبه. خيلی خوبه که هر کس نظرش رو بگه٬ پيشنهاد جديد و جالب بکنه. ديگران رو به صرفه جويی و آينده نگری تشويق کنه٬  ولی آخه گوشت کوب برای چيه؟!!!! 

کامنت گذاری:هر کس يه تعريفی از کامنت گذاشتن توی وبلاگ داره. تنها نوعی از کامنت که با اينکه زياد استفاده می‌شه٬ هيچکس رسماْ ازش حمايت نمی‌کنه٬ فحشهای رکيکه.بقيه انواع کامنت عبارتند از:
دوستانه
کامنتهای معروف به يک جمله‌ای (که بيشتر جنبه تبليغات غير مستقيم دارند)
نظرات موافق
نظرات مخالف
نظرات مخالف تند(بدون توهين)
نظرات تحليلی بی‌طرف
کامنتهای صرفاْ تبليغاتی(که بعضاْ در وبلاگهای مختلف تکرار می‌شن)

هر از مدتی يه بلاگر تحملش تموم می‌شه و يه مطلب بلند بالا در مورد کامنتهای بی‌ربطی که دريافت می‌کنه می‌نويسه.هرکس به يک يا چند تا از اين دسته ها می‌پره که مثلاْ چرا از من ايراد می‌گيريد يا چرا توهين می‌کنيد٬ چرا کامنت تبليغاتی می‌ذاريد يا چرا ميايد می‌گيد مرسی خوب بود! ...يک نکته اين نوع نوشته ها اينه که اکثرشون کمتر از کامنتِ مورد انتقاد٬ توهين آميز نيستن. نکته ديگه‌شون اينه که نويسنده محترم وبلاگ که معمولاْ خيلی هم عصبی شده٬ فکر نمی‌کنه که اينکه کدام يکی از اين نوع کامنتها خوبند و کداميک نه٬ قانون خاصی نداره.طبيعيه که وقتی ما يه نظر خواهی می‌ذاريم و هيچ محدوديتی هم براش قائل نمی‌شيم٬ هر کس ممکنه هر چيزی که به ذهنش خوب می‌رسه بنويسه. اگر هم محدوديت قائل شديم که خيلی راحت می‌تونيم کامنتهای خارج از محدوده رو پاک کنيم بدون اينکه نياز به داد کشيدن بر سر همه خواننده ها و يا موعظه کردنشون باشه.کامنتهای رکيک که به هر حال پاک می‌شن و داد زدن ما هم تاثيری برای کسايی که به اين نوع کامنت‌گذاری علاقه دارند٬ نداره.از بقيه هم می‌تونيم خيلی ساده بخوايم که در محدوده ای که ما تعريف می‌کنيم کامنت بذارن و اگه رعايت نشد٬ کامنتشون رو حذف کنيم.يا حداکثر نظرخواهی رو برداريم! ديگه دعوا کردن و مسخره کردن و توهين کردن موردی به بعضی خواننده ها برای چيه؟!! جالب اينه که بعضيها توی نوشته وبلاگشون هر قدر دلشون خواست به فرد يا افراد توهين می‌کنن٬ بعد آه و ناله می‌کنند که ما نظر شخصيمون رو گفتيم ولی توی نظر خواهی بهمون توهين می‌شه.احتمالاْ فکر می‌کنند توی نظر خواهی چيزی غير از نظر شخصی افراد نوشته ميشه يا شايد فکر می‌کنند خواننده ها لايق توهين شدن هستند و خودشون نه! فکر می‌کنند خودشون چون تريبون ثابت و مشخصی دارند حق دارند هر چی دوست دارند بگن ولی بقيه نه! عده‌ای هم گلايه دارند از کسانيکه بدون اسم يا با اسم مستعار کامنت می‌نويسند٬ اين افراد رو ترسو و  بزدل خطاب می‌کنند بدون اينکه يادشون بياد که يکی از خصوصيات دنيای اينترنت اينه که حرف آدمها بيشتر از اسم و فاميل و موقعيت اجتماعيشون و اون چيزی که واقعاْ هستند اهميت داره!به خاطر همينه که ما می‌پذيريم که يک بلاگر تا هر وقت که دوست داشت ناشناس باقی بمونه و بهش حق می‌ديم که هيچ‌ وقت خودش رو معرفی نکنه. حالا چرا وقتی يک کامنتِ مخالفِ بی‌نام دريافت می‌کنيم اينقدر عصبانی می‌شيم؟!!(اگه دقت کنيد هيچکس به وبلاگی که با اسم مستعار نوسته شده و يا به نظر موافقی که بی اسم نوشته بشه اعتراض نمی‌کنه)  مثل اينه که يک نفر که وابسته به دولت هست بگه بلاگرهای مخالف که خودشون رو به طور کامل در وبلاگشون معرفی نمی‌کنند٬ يه مشت آدم ترسو و بزدل هستند که از ترسشون ترجيح می‌دن ناشناخته نظرشون رو ابراز کنند!!!!

يک نمونه از گلايه نويسنده از خواننده ها رو می‌تونيد
اينجا ببينيد.تا اونجا که من يادم مياد تنها موردی هست که بدون توهين و تحقير خواننده ها رو به آرامش دعوت کرده و فکر می‌کنم همين باعث می‌شه ديگران بيشتر به درخواستش احترام بذارند.

خيلی از مشکلات ايران سر اين گوشت کوبه٬ تا زمانيکه شکسته نشه٬ دست به دست می‌گرده و به هر حال بر سر يک عده فرود مياد.نه اينکه شکستنش سخت باشه‌ها٬ ظاهراْ بيشترِ آدمها اينقدر محو تصميم گيری بر سرِ جهتِ فرود آمدنش هستند که حتی وقت نمی‌کنند به لزوم وجودِ خودش فکر کنند. شايد با هر شکافی که روش بوجود بياد يک قدم به رعايت حقوق بشر نزديکتر بشيم. به شرط اينکه فکر نکنيم تنها کسی که بايد حقوق بشر رو رعايت کنه شيرين عباديه و تنها کسانی که دارن اونو نقض می‌کنن خاتمی و حکومتی‌ها هستند.
هميشه خوندن وبلاگهايی برام جالبه که علاوه بر اينکه حرف‌های جدی و عميق می‌زنند سعی نمی‌کنند يه ليست از بدها و خوبها (از همونها که از زمان مدرسه ياد گرفتيم) ارائه بدند يا اينکه حداقل به کسانی که از نظرشون  توی ليست بدها قرار می‌گيرند توهين نمی‌کنند. 

پی‌نوشت: آرش بعد از خوندن اين مطلب٬ از من خواست يک توضيح رو اضافه کنم  حالا ديدم بانو هم توی نظرخواهی در موردش گفته. هر چند که در حد امکان توی متن بهش اشاره شده ولی بازم اضافه می‌کنم که: دليل اينکه من بيشتر در مورد يک طرف ِ هر کدوم از اين ماجراها توضيح دادم اينه که اشتباه بودن رفتار طرف مقابلشون تقريباْ به اندازه کافی ثابت شده ( به ترتيب آمده در مثالها: عملکرد حکومت فعلی- رفتار نسل قديم که ديگران رو مجبور به حفظ بعضی سنتها می‌کنند - کسانی که در کامنتها به نويسنده وبلاگ توهين می‌کنند)  بنابر اين چيزهای که من بالا گفتم به معنی حمايت از اينها نيست بلکه منظورم اين بوده که روش رفتاری جايگزينها هيچ تفاوتی نکرده ( منظورم اکثريت هست نه مورد)  و فقط جهت گيری عوض شده. در واقع هدفم از آوردن مثالها اثبات قانون بقای  کوبيدن بوده و نه چيز ديگه.

آيدا

................. ___________________________________________

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]






کاريکاتورهای آرش آرشيو
پست الكترونيك



می خوانيم



فروغ
نسیم جنوب
پرشين‌بلاگ