چهارشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٢

تو

می‌دانی...

برای من در زندگی٬ هيچ چيز شيرين‌تر از همراه داشتنِ تو نبوده. حرفت را می‌شنوم و می‌فهمم٬ حرفم را می‌شنوی و می‌فهمی. اينقدر خوبی که آرامم می‌کند٬ اينقدر خوبی که به من قدرت می‌دهی تا آرامت کنم. با اعتمادت خودم را باور کردم و تو را هم.

حالا ديگر تعريف ''گذشت'' و ''فداکاری'' برايم عوض شده٬ خيلی وقتها دنبال فرصتی هستم تا با پذيرفتن آنچه می‌خواهی٬ از خوشی لبريز شوم و آنوقت چه لذتی دارد اين توانستن و پذيرفتن.

اين چيزيست که فکر نمی‌کردم بتوانم بدستش بياورم;  يک همراه هميشگی٬ همانی که می‌خواهم٬ حتی خوشرنگتر از روياها!

اما ديگر روياها را دوست ندارم! می‌خواهم باور کنم که واقعی شده‌ای و می‌مانی.

آيدا

................. ___________________________________________

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]






کاريکاتورهای آرش آرشيو
پست الكترونيك



می خوانيم



فروغ
نسیم جنوب
پرشين‌بلاگ