شرق:
چند سالي است به واسطه مراجعه هرچه بيشتر مردم به پزشكان كه اغلب با هدف اصلاح عيوب ظاهري و يا شوق زيباتر شدن صورت مي گيرد موج جديدي از هيجانات اجتماعي بروز كرده است.
روزي نيست كه خبري از نارضايتي و يا شكايت مردم از برخي پزشكان معالج مخابره نشود. حجم گسترده اي از اين نارضايتي ها مربوط به آن دسته از افرادي مي شود كه به خاطر غوطه ور شدن در روياي دستيابي به زيبايي ظاهر و با ميل و اراده خود به پزشك مراجعه و تحت عمل جراحي زيبايي قرار مي گيرند و اغلب، نتيجه كار را مطلوب ذهن خود نمي يابند. اين افرادكه نارضايتي خود را به شيوه هاي مختلفي از اعلام شكايت به محاكم دادگستري گرفته تا انجام تبليغات سوء عليه پزشك مزبور اعلام مي كنند تمامي ايرادات را بر پزشكي بار مي كنند كه به زعم ايشان توانايي لازم را در اجراي آنچه كه تعهد كرده نداشته است.
دسته ديگري از شكايات- همانند خبر اين گزارش- نه مربوط به عدم رضايت از وعده هاي داده شده كه مربوط به كاستي ها، قصور، تخلف و يا عدم رعايت ضوابط شغلي در درمان بيماري ها و يا اعمال جراحي ضروري است. شاكيان اين گروه از پزشكان برخلاف گروه نخست، باميل و اختيار كامل به پزشك مراجعه نكرده و درمان بيماري و يا فارغ شدن از بارداري علت اصلي مراجعه به پزشك عنوان مي شود. اين دسته از شاكيان دليل اصلي مراجعه به مراجع ذي صلاح را قصور و تخلف پزشك در عدم بهبودي كامل خود بيان مي كنند و پزشك را عامل اين نقيصه معرفي مي كنند.

 

مهرماه ۱۳۸۰: ماهها بود که مادرم از بيماری معده رنج ميبرد. شديداْ درد داشت و به سختی ميتوانست غذا بخورد. چند ماهی بود که تحت نظر يک پزشک مشهور در شيراز بود و حتی زمانيکه ما ساکن بوشهر بوديم هر چند هفته يکبار مجبور بود به دکتر مراجعه کند. تشخيص پزشک  اين بود که بيماری معده بدليل ناراحتی روحيست و همه داروهايی که تجويز ميشد برای رفع بيماری روحی بودند. هربار معاينه و اندسکوپی و اضافه شدن داروها. ولی هيچ اثری نداشت.هيچ! تا آن روز که با التماس از او خواستيم  دکترش را عوض کند . يک دکتر جديد و يک اندسکوپی جديد که در يک بيمارستان شلوغ و بی نظم و با قيمت يک پنجم دکتر قبلی انجام شد و يک تشخيص جديد که مثل پتک بود بر سر ما!! سرطان پيشرفته معده! دکتر حتی جايز ندانست که ما ۳ روز صبر کنيم تا او از سفر برگردد و نتيجه آزمايش را اعلام کند. همکارش را برای پيگيری معرفی کرد. مادرم بايد عمل ميشد٬ هر چه سرسعتر.شايد اگر ميدانستيم نتيجه عمل چيست آنقدر عجله نميکرديم! دو روز بعد عمل انجام شد.برای چند روز معده درد فراموش شد و جايش را به درد عمل داد که خيلی کمتر از معده درد بود. ولی بعد از ۱۲ روز درست همان روزی که قرار بود از بيمارستان به خانه منتقل شود مشکل تنفسی اش حاد شد و دکتر در مقابل چشمهای متعجب ما فقط سر تکان داد ٬که يعنی من ميدانستم ولی دوست نداشتم شما بدانيد.او همه تلاشش را کرده بود. همانروز مادرم را در حالت کما به آی سی يو منتقل کردند و درست يادم نيست يک ساعت٬ دو روز يا يک قرن بعد ....

دو سال است من مادرم را نديده ام .ميتوانستم اين کابوس را طوری به يادآورم که اشکتان سرازير شود٬ ولی نه .....ميتوانستم همه آن لحظه های غمبار را بنويسم تا باور کنيد چقدر وحشتناک است يکنفر مادرش را به خاطر سهل انگاری و بی توجهی يک پزشک از دست بدهد ولی ....

شکايتی نکرديم . با اينکه چندين پزشکی که در جريان عملش بودند به نوعی همکار پدرم که آنزمان کارمند آن بيمارستان بود محسوب ميشدند و همه اعلام کردند که علت پيشرفت بيماری تا آن حد ٬عدم تشخيص پزشک قبلی بوده ولی ما هيچ پيگيری نکرديم چون هيچکدام به ياد نمی آورديم که در ايران پزشکی به خاطر بی توجهی به بيمار محکوم شده باشد!!و ميدانستيم که  وارد شدن به اين جريان باعث ميشود بيشتر عذاب بکشيم.

چرا؟ اين چرا را بايد کنار صدها چرايی گذاشت که هرکدام بدنبال پاسخی هستند برای بی ارزش بودن جان انسان در کشورمان .به گمانم اين دوستِ گزارشگرِ روزنامه شرق٬ مسئله را کمی ساده ديده . فجايعی که در ايران بر اثر نبودنِ قوانينِ مناسب برای تعقيب جرایم پزشکی  اتفاق می افتد خيلی جدی تر از اينست .

آيدا

/ 8 نظر / 9 بازدید
شين

دل‌ام گرفت! آخر مگر مادر را با چيزی می‌شود کنار و رديف کرد؟ آخر چرا ...

صغیری(وبلاگ بوشهر)

واقعاْ متاسفم که اين اتفاق برای مادرتان پيش آمد ولی متاسفانه اين مطلبی که نوشتيد دردی است که گريبانگير تمامی امور در ايران است درد بی قانونی!

k1

بار اوليه که به اينجا ميام . نوشته هاتون برام دلنشين بود . موفق باشيد .

سهيل

بسيار متاثر شدم. مادر که متاسفانه رفت و به آرامش رسيد بايد فکری به حال نبود حس مسئولیتها کرد. همين مطلب شما ميتواند تلاشی در اين راستا تلقی شود. بسيار متاثر شدم دوست ناديده ام. با يادآوری خوبيهای او بخند و از اينکه سهم تو فرزندی او بوده شاد باش.

پدرام

داغی مادرتان هنوز تازه است . در شرايطی کمابيش مشابه ۱۶ سال من هم مادرم را از دست دادم...

jay

مادرم آسمان من است ....