تو

می‌دانی...

برای من در زندگی٬ هيچ چيز شيرين‌تر از همراه داشتنِ تو نبوده. حرفت را می‌شنوم و می‌فهمم٬ حرفم را می‌شنوی و می‌فهمی. اينقدر خوبی که آرامم می‌کند٬ اينقدر خوبی که به من قدرت می‌دهی تا آرامت کنم. با اعتمادت خودم را باور کردم و تو را هم.

حالا ديگر تعريف ''گذشت'' و ''فداکاری'' برايم عوض شده٬ خيلی وقتها دنبال فرصتی هستم تا با پذيرفتن آنچه می‌خواهی٬ از خوشی لبريز شوم و آنوقت چه لذتی دارد اين توانستن و پذيرفتن.

اين چيزيست که فکر نمی‌کردم بتوانم بدستش بياورم;  يک همراه هميشگی٬ همانی که می‌خواهم٬ حتی خوشرنگتر از روياها!

اما ديگر روياها را دوست ندارم! می‌خواهم باور کنم که واقعی شده‌ای و می‌مانی.

آيدا

/ 18 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ش

چه خوب شد كه بالاخره يه كمي از اون حال و هواي عجيب و غريب سياسي بيرون اومدي!

قهوه چی

زيبا بود. زيبا. ......بعد از مدتی بحثهای سياسی يه حرف لطيف لازم بود.....راستی بابت این تغییر بايد از آرش تشکر کنيم؟

آیدا

:)) چه جالبه که بحثها اينقدر اذيت کننده بوده!! خوب يه چيزی می‌گفتين تا قطعش کنم. خودم اصلاْ به اين موضوع فکر نکرده بودم و حالا می‌بينم راست می‌گيد. البته باز هم می‌گم که توی اين بحثها بيشتر مسائل اجتماعی برام جالب بود نه سياسی ولی متاسفانه در ايران همه چيز به سياست ختم می‌شه!! به هر حال اميدوارم بازم به کلم نزنه:)))))

majid

سلام مي تونيم مي تونيم سفره دلگير غم بي ريا بين هم باز کنيم، دل اگه دل اگه پر ز غم گله است بي صدا گريه رو آغاز کنيم... يه سري هم به ما بزن. آس و پاس

رضا فراموش شده ی فراموش نشدنی

مهندس آیدا د(آیدا خوشحال نشو از روی باچه خواریه!)بد نیست یه ارتباط منطقی تو نوشته هات برقرار کنی!

MANELI

Salam Dooste Aziz, man tazegy in weblog ro peyda kardam va motevajeh shodam ke shoma dar Manchester ya in nazdiki ha hastyn. ma ham dar Manchester zendegy mikonim. khoshal misham agar bishtar dar tamas bashim.

banoo

ای بابا صاب خونه کحايی؟

banoo

آيدا عزيز حقدر بايد خط خطی کنيم تا بنويسی؟