بچه‌ها

بچه که بوديم مادرم هيچ وقت نمی‌گذاشت قاطی اختلافات و دعواهای بزرگترها بشيم اگه اونها با کسی مشکلی داشتن مسئله هيچ ربطی به من و خواهرم نداشت. اگه با عمه يا خاله يا دايی قهر بودند و رفت و آمد نمی‌کردند ما آزاد بوديم که بريم خونه‌شون و بچه‌های اونها رو دعوت کنيم و خلاصه اينکه به ما مربوط نبود که بزرگترها بحث کنند و دعوا ‌کنند و گيس هم رو بکنند. هيچ وقت بعد از برگشتن از خونه فاميل و آشنا ازمون نمی‌پرسيد که باهاتون چه رفتاری شد و چطوری ازتون پذيرايی کردن و ...اين رفتار مادر من چند تا حسن بزرگ داشت يکيش اينکه ما بچه‌گی مون رو می‌کرديم و توی سن کم قاطی مسائلی که درکش برامون سخت بود نمی‌شديم و ديگه اينکه ياد گرفتيم که تعصبات عجيب و غريب و بی‌جای خانوادگی نداشته باشيم و هر کسی رو بر اساس رفتارش قضاوت کنيم نه سابقه روابطش با پدر و مادر.  تا همين چند سال پيش خودم اصلاْ متوجه اين موضوع نشده بودم و فکر می‌کردم کار عادی يه و همه با بچه‌هاشون اينجوری رفتار می‌کنند ولی بعضی وقتها که به رفتار مادرها با بچه‌هاشون دقت می‌کنم٬ تازه می‌فهمم که بايد برای همه اين رفتارها تصميم گرفت و اينکه اين مسائل به ظاهر کوچک چقدر می‌تونه توی شکل گيری شخصيت بچه تاثير داشته باشه. آدم وقتی هنوز بچه نداره  فکر می‌کنه اگه بچه‌دار شم اينجوری و اونجوری رفتار می‌کنم ولی معلوم نيست که چقدرش عملی بشه و اينکه اصلاْ اون شيوه تربيتی جواب مثبت بده يا نه.

 ديديد پدر و مادرهايی که با بچه‌هاشون مثل آدم بزرگها رفتار می‌کنند؟ بچه‌از يک سالگی به جای تو می‌شه شما٬ چند سال بعد شروع می‌کنند باهاش بحثهای فلسفی و اعتقادی و عرفانی کردن٬ وقتی می‌خوان از بچه‌شون تعريف کنند می‌گن که به بازيهای معمول بچه‌ها علاقه نداره و بيشتر دوست داره کتاب بخونه و فيلم ببينه و روی ساختمان هسته اتم مطالعه کنه٬ همه بايد بچه شون رو جدی بگيرند و مواظب رفتارشون باشند که مبادا بچه رو ناراحتش کنند يا در باورهاش خللی ايجاد کنند!! اونوقت اينها فکر می‌کنند روش تربيتيشون بيسته و اينطوری دارند به بچه شخصيت می‌دند٬  هيچ به فکرشون نمی‌رسه که بچه بايد بچه‌گی کنه و به اندازه کافی وقت برای آدم بزرگ شدن داره. چقدر دوست دارم پدر و مادرهايی که با بچه‌شون بچه‌گونه رفتار می‌کنند٬ می‌ذارن هرچقدر دلش خواست بدو بدو و عروسک بازی کنه٬ شاد باشه٬ ندونه که عمه‌ها هميشه بدند و خاله‌ها هميشه خوب!! قيمت اسباب بازيها و کتابها و لباسهاش رو ندونه٬ به رفتارهای بزرگترها با ديد يه بچه نگاه کنه نه يه آدم بزرگ. حساسيتهای بی‌جای آدم بزرگی نداشته باشه. ياد نگيره که کی زشته و کی خوشگل.

جديداْ دارم به اسباب بازيهای بچه‌ها و اينکه هر کدوم چه تاثيراتی ممکنه روشون بذاره فکر می‌کنم .

آيدا

/ 30 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
maryam

چقدر وقت بود من به اينجا سر نزده بودم.اصلا چقدر وقت بود نت نيومدم.آيدا بالاخره معلوم شد ميايد يا نه؟

هانا

راست ميگی ها! همیشه فکر می کنم داشتن بچه و پذیرفتنش به عنوان یه آدم و پیدا کردن راه رفتار باهاش انقدر سخت هست که کل قضیه منتفی بشه ....اووه ! پيروز باشيد!

roya

تنبلی بسه ديگه:)

sahar

migi webloget ra chetori dorost kardi ? ba html ya front page ? l .

sadaf

سلام.وب جالبی داری. من هم در خانواده ای بودم كه مادرم در مورد اختلافات چیزی نمیگفت... ولی بعد ها كه بزرگتر شدم و تشكیل خانواده دادم ...وبیخبر از همه چیو همه جا تازه فهمیدم كه در روابط اجتماعی مردم چطور هستند و چه ها میگویند و در پهلوی حرفهایشان چه ضربهایی وارد میكنند... .برای همین بارها به مادرم میگویم چرا از پیش ما را اشنا نكرد تا بعد ها حاج و واج به دهن مردمی كه فقط یك روی انها را دیده و شناخته بودیم ذل نزنیم؟

Mona

Gofti bachegi va dobareh lahazate khoobesh jelooye cheshmam oomad man ba nazarat movafegham ama be nazareh man joda ye az valedeyn mohit ham tasirate khase khodesh ro mizareh....

نادر

با حرفاتون موافقم مخصوصا نظرات بچه ها