عنوان ندارد.باور کنيد!

مهستا :

يادت باشد

پله ها

فقط تو را

به پله ها می برند

و بام

مقصد نامعلومی است.

 

*کلی با خودم کلنجار رفتم تا وسوسه توصيف يک تلویزيون را بزنم کنار و اين نوشته زيبا (پله)را به جايش بگذارم.احساس می‌کنم اينجا زيادی منبری شده! بيچاره آرش که مجبور است من را تحمل کند. نمی‌دانم  اين پسر ساکت و آرام چه گناهی در زندگيش مرتکب شده که بايد من را به عنوان تقاص تحمل  کند(از وقتی اين جمله به ذهنم رسيده دارم دنبال گناه آرش می‌گردم 04.gif). به هر حال توصيف تلوزيون برای چند لحظه يا چند ساعت يا چند روز يا حداکثر چند سال به تعويق افتاد.

*اگر دلتان برای خنديدن تنگ شده يک سر به آرش بزنيد

آيدا

/ 23 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
arash

کامنت شما رو هنوز نخوندم!! (:

arash

ای وای بر من ، اون * آرش* قرمزه من بيدم!! ((((: مشعوف شديم ((: پی نوشت : قضيه * تلوزيون*! رو نفهميدم هنوز . پی نوشت ۲ : فرک کنم فردا کامنت قبلی شما رو بخونم !!

Mahshid

آيدا جان...به شدت احساس خود خنگولک بینی به من دست داده..خلاصه بعد از چندین بار خوندن فکر می کنم متوجه شدم منظورت چی بوده و جوابی برایت در زیر همون مطلب نوشتم. اگر باز بد فهمیدم بگو.

محمد

سلام:اینترنت دنیا را کوچک میکند ، هر چند حالا فاصله مکانی شما تا من زیاد طولانی نیست !! از کتابی که معرفی کرده بودم ، چند تایی ازش انتخاب کرده ام . ۱ ــ همینگوی:در باره هیبت کلمات : داستان نویس مجبور است موقع نوشتن داستان کاملترین اطلاعات و عمیق ترین احساسش را به کار بگیرد. نظم کلمات مکتوب ، نویسنده های خرفت و دغلباز را مجازات می کند. نویسنده در زندگیش به کلمات احترام می گذارد و در ضمن از آنها می ترسد . چون کلمات هم ظالم اند و هم مهربان و می توانند همان جلو روی نویسنده ، معنی خودشان را عوض کنند. آنها مثل کره ی توی یخچال بوهای مختلفی به خود می گیرند . البته نویسنده هایی که صداقت ندارند فقط تا مدّتی به نوشتن ادامه می دهند ، ولی نه تا مدّت مدیدی . ۲ ــ سؤال از آپدایک: فکر میکنید در بی ترتیب نویسی چه چیزی هست که در دقیق نویسی نیست ؟ جواب : کل این مسئله بر می گردد به این که بفهمیم زبان چیست؟

محمد

دنباله > تا حالا یعنی تا این عصر سواد همگانی زبان ، زبان گفتار بوده . سرعت گفتار کمترین کندی را دارد . اگر کلمات راهمان طور که با قلم، کنده کاری می کنند به کار ببرند این خطر هست که نوشته تان ویژگی‌،آهنگ و نشاط زبان گفتار را نداشته باشد . ۳ ــ کارلین کوئن : به خودت ـ‌ فن نویسندگی و خوانندگانت احترام بگذار. ۴ ــ جوگورز : بخوان ـ‌ بنویس ـ‌ دوباره نویسی کن . و این سه کار را تا سر حد انزجار ادامه بده . و بعد باز هم کمی بیشتر . ۵ ــ جف گرین فیلد : صدای خاص خودت را پیدا کن . سعی نکن همنگ وی ، اسکاروایلد ، یا ویرجینیا ولف باشی. ۶ ــ جودیت گست : کم طاقت نباش ، اگر میخواهی در کارت پیشرفت کنی ، باید توانایی پذیرش انتقادها را داشته باشی . اما اگر مطمئنی که حق باتوست انتقادها را رد کن و در دیدگاههای خودت ثابت قدم باش. ۷ ــ هاورد نمروف : رمز موفقیت من داشتن همسری خوب و شغلی ثابت است . این را همسرم می گوید . موفق باشید

آيدا

ممنون محمد جان٬ فقط نمی‌دانم منظورت از اينکه اينها را نوشته‌ای اين بوده که اطلاعات بدهی يا اينکه بگويی من بايد اين موضوعها رارعايت کنم؟!راستش من به هیچ عنوان دغدغه داستان نویسی ندارم فقط دوست دارم چه در متنی که با زبان محاوره‌ای نوشته می‌شود و چه کتابی٬ دستور زبان فارسی رارعایت کنم.از نظر مفهومی و کاربردی٬ نوشتن وبلاگ با داستان نويسی از زمين تا آسمان تفاوت دارد بنابراين اصول داستان نويسی را ملزم نيستيم اينجا رعايت کنيم. کوچکترين مثالش اينست که نويسنده وبلاگ در خيلی موارد از نوشته‌اش نتيجه گيری مستقيم می‌کند در صورتيکه در داستان چنين اتفاقی نمی‌افتد و نتيجه گيری به خواننده سپرده می‌شود.در ضمن مواردی که آورده‌ای هرچند از زبان بزرگان نویسنده است (من بعضی از آنها را نمی‌شناسم٬ اینرا با توجه به اسم کتاب حدس زدم)ولی بيشتر پند زندگيست.برای همين هم متوجه نشدم منظورت از آوردن اين پند و اندرزها چه بوده.موضوع ديگر اينکه همه اين پندها وقتی وارد حیطه داستان نویسی شود٬کاملاْ نسبی هستند و ۱۰۰۰نمونه تفسير و برداشت می‌توان برايشان نوشت و اگر دقت کنی بعضی از این جمله ها کاملاْ با هم در تضاد هستند.اينکه یکی از خصوصیات همسر خوب

محمد

سلام: همه مطالبی که نوشته ای قابل قبول من هم است ، در هیچ جا هم ذکر نکرده ام که مخصوصا برای شما نوشته ام ، هینطوری از نظر خودم جالب بودند .با احترام به شما .

آیدا

من اصلاْ مطمئن نبودم که منظورت من بودم ولی راستش برعکسش را هم مطمئن نبودم.هر چند که در هر صورت جوابم همينها بود که گفتم:) ولی خوب بهتر شد که منظورت را گفتی تا من بدانم.اينکه جوابت را اینجا می‌دهم فقط برای اينست که سوء تفاهمی برای من يا شما پیش نیاید وگرنه اصلاْ موافق با چت کردن در کامنتدونی نیستم.برای ویزیتورها بد نیست ولی در مورد خودم دوست ندارم اینجا اینکار را انجام دهم.امیدوارم دیگه تکرار نکنم!

مَت

هي پَت! اون ضرب المثل رو شنيدی؟....اتش بدون دود نمی شود جوان بدون گناه....

pania

وبلاگ خوبی دارین