پيروزی؟

يه پيرزن(اينجا ۷۰ ٪ مريضهای ما پيرزن هستن) سه شب پيش اومده بود بيمارستان٬ بستری شد. با شکم درد شديد٬ حالش خيلی بد بود. فرداش٬ يه کم که حالش بهتر شد٬ داد و بيدادش رفت بالا که ميخوام برم خونه.هرچی من سعی کردم راضيش کنم بمونه قبول نکرد. می گفت می خوام برم خونه خودم همونجا که بهش تعلق دارم. ميدونم شما می خوايد چيکار کنيد. می خوايد منو اينجا نيگه داريد. بالاخره امضا داد و رفت.

امروز صبح که رفتم بخش٬ ديدم رو تخت خوابيده- ديشب دوباره حالش بد شده بود برگشته بود. نميدونم احساس پيروزی که اون لحظه به من دست داد درست بود يا نه٬ ولی چند لحظه بيشتر طول نکشيد. من هميشه حس آزادی طلبی و رهائی از قيد و بند به هر قيمت رو تحسين کردم٬ يه کم سخته وقتی آدم حس ميکنه رفته طرف زندانبانها.

 

*اگه حال و حوصله بازی و شوخی دارين يا از يکی زيادی خوشتون مياد می خوايد هميشه جلو چشمتون باشه اين سايت يه برنامه داره ميتونين شکل pointer کامپيوتر رو عوض کنيد.

آرش

/ 2 نظر / 8 بازدید
راد

سلام و عرض تبريک وظیفه خود دانستم ميلاد امير مومنان حضرت علی ( ع ) را به شما دوست خوبم تبريک و تهنيت عرض می نمايم . اميدوارم با حضور پر افتخارتون در کلبه محقر بنده سرافرازم فرماييد. يا علی مدد

آرش

سلام. اولاً كه از اينكه آيدا خانم به من سر زده بودند تشكر مي كنم. ثانياً ظاهراً وبلاگ دو نفره است و حداقل يكي همكار ما! ثالثاً... هيچي ديگه. اگه عمري باقي بود باز سر مي زنم بهتون.