ساندويچ

*ايران يک ساندويچ هوس انگيز است.دو تکه نان بالا و پايين است. مردم هم نقش گوشت و مخلفات را دارند.
تکه نان بالايی:موضعشان کاملاْ روشن است٬ با تمام توان از ولايت فقيه حمايت می‌کنند
تکه نان پايينی: موضعشان کاملاْ مشخص است٬ با تمان قوا از برکناری ولايت فقيه حمايت می‌کنند.
اين دو تکه٬  چون هر دو نان هستند  وجه اشتراک هم دارند:هر دو می‌گويند هدف وسيله را توجيه می‌کند. هر دو طرفدار سر سخت آزادی هستند
آن وسط:مردم٬ گوجه و خيار شور و کاهو و همبرگر.بعضيها به تکه بالايی نزديکترند بعضی ها به تکه پايينی. هرچه به مرکز نزديکتر باشند فشار بيشتری را از دو طرف تحمل می‌کنند.

در شرايطی مثل حالا که انتخابات نزديک شده٬ شباهت اين سه گروه به ساندويچ بيشتر مشخص می‌شود.

راستش من ۸-۹ ماه است که از ايران دورم بنابراين برداشتهايم از دو منبع می‌آيد: يکی چيزهايی که از روزی که دست راست و چپم را شناختم تا روزی که آمدم اينجا٬ در ذهنم مانده و ديگری اخباری که از سايتهای مختلف خبری و وبلاگها می‌گيرم.با توجه به اينها به اين نتيجه رسيده ام که:

در ايران٬ تنها کسانی که از همه طرف تحت فشار هستند مردمند.در همين محيط مجازی که افکار و عقايد مختلف کنار هم جمع شده اند امکان اين پيدا شده که از افکار مخالفان حکومت هم مطلع شويم. طبيعيست که حضور اين دسته در اينترنت پررنگ تر از امثال انصار حزب اله و غيره است چون اولاْ اين گروه امکان فعاليت علنی و گسترده را در ايران ندارند و بنابراين توان بيشتری برای فعاليت در اينترنت می‌گذارند و ثانياْْ کسانی مثل من که به اندازه لازم با افکار و عقايد ولايتی ها آشنا هستیم٬ اينجا ديگر دوست نداریم طرفشان برویم.چيزی که خيلی برايم جالب است اينست که در همين وبلاگهايی که می‌خوانم٬ با توجه به اينکه گفتم تا حالا حتی يک مورد انصار حزب الهی و ولايتی واقعی نديده ام٬ در واقع مدعيان براندازی دارند با مردم جدال می‌کنند يا مردم با خودشان.به محض اينکه فرد يا افرادی به مخالفان اعلام می‌کند که به آنها تمايل ندارد٬ فشارها شروع می‌شود. در واقع هدف اينست که اين فشارها به تکه بالايی منتقل شود ولی چون مردم از طرف تکه بالايی هم تحت فشارند و اميدی هم به برداشته شدن فشارشان ندارند(در واقع در داخل کشور ولايتی ها با مردم جدال دارند يا مردم با خودشان)٬ فقط مجبورند تحمل کنند. درست است که دو گروه دقيقاْ در موقعيتهای متضاد هستند ولی مردمی که وسط قرار دارند ٬ امکان اينکه مخالفان واقعی  بتوانند يکديگر را خوب ببينند را کم می‌کند. همين باعث می‌شود که مخالفان٬ مخلفاتی که به نان بالايی نزديکند را با نان يکی می‌بينند. در مورد اين شباهتها می‌توانم يکی دو ساعت بنويسم ولی بيشتر از اين شور می‌شود.

* با اينکه خيلی از حرفهای طرفين موافق و مخالف رای دادن را خوانده ام ولی واقعاْ نمی‌دانم کدام بهتر است.از نظر عملی برايم فرق زيادی ندارد چون اينجا احتمالاْ رای دادن سخت است. با توجه به شرايط خاص رای گيری نمايندگان که برای هر نماينده فقط می‌توان در حوزه انتخابی‌اش رای داد٬ فکر نمی‌کنم خارج از کشور برای اين انتخابات صندوقی وجود داشته باشد. اگر باشد هم انگيزه خيلی قوی می‌خواهد که مثلاْ بکوبی بروی لندن برای رای دادن ولی فکرش را که می‌کنم می‌بينم اگر ايران بودم هم نظر خاصی نداشتم.صحبتهای موافقين به نظرم منطقی تر است به خاطر همين اينجا را امضا کرده‌ام ولی باز هم ....
خواستم بگويم اگر آماری اعلام شد که مثلاْ فلان ميليون و فلانقدر ايرانی با رای ندادن مشت محکمی به دهان اصلاح‌طلبان کوبيدند٬ لطفاْ من را از آن عدد کم کنيد.رای ندادن من اصلاْ با هدف مشت زدن نيست بلکه به دليل اينست که نمی‌توانم سر اين موضوع تصميم بگيرم و بنابراين می‌نشينم کنار و نگاه می‌کنم. حتی اگر صلاحيت کسی که ۴ سال پيش بهش رای دادم هم تاييد شده باشد٬ مطمئن نيستم که اگر ايران بودم به او رای می‌دادم. نه اينکه او را خودخواه و مال اندوز و ترسو بدانم٬ بلکه چون مطمئن نيستم کار خيلی بزرگی از دستش برآيد خودم را کنار می‌کشم. نماينده شهرمان را يادم هست. يک آدم خيلی معمولی بود. خيلی زمينی تر از اين چيزهايی که اينروزها در توصيف نماينده ها می‌گويند.چون شهر کوچک بود و حرفهای مردم را می‌شد شنيد٬ تقريباْ مطمئنم که در آن زمان٬ اگر صلاحيت همه مردم شهر هم برای کانديد شدن تاييد می‌شد٬ باز هم اين آقا رای می‌آورد.تا چند مدت پيش٬  به خاطر فعاليتهايش از طرف مردم حمايت می‌شد و از طرف حکومت و ولايتی‌ها تهديد و تنبيه.حالا٬ هم فشار حکومت را دارد و هم مردم. گناهش اينست که چون در جنگ کاملاْ پيروز نشده ديگران فکر می‌کنند که لابد خوب نجنگيده که پيروز نشده.بدون اينکه فکر کنند شايد دشمن زيادی قوی بوده٬ شايد او نماينده مردم بوده٬ سخنگوی آنان و وکيل مدافعشان نه يک  جنگجوی فدايی!
انتخابات رياست جمهوری ۷۶ ٬ روزی هفت ـ هشت تا روزنامه از جناحهای مختلف می‌گرفتم و جنگ و جدالشان را بررسی می‌کردم. حالا اصلاْ خوشحال نيستم که حسابی کشيده ام کنار و می‌خواهم ببينم چه می‌شود.بی‌انگيزه شدن و بی‌تفاوت شدن خوشحالی ندارد.حتی اگر نتيجه‌اش به نفعمان باشد. مثل اينست که بگوييم می‌گذاريم رقيب برنده شود٬ در عوض وقتی رفت بالا که مدالش را بگيرد٬ چون سکوی او از من بلند تر است پس احتمال اينکه زمين بخورد و برای هميشه از شرش خلاص شويم هم هست!
فکر می‌کنيد بيشتر مردم عادی به خاطر مشت کوبيدن انتخابات را تحريم می‌کنند يا به دليل بی‌انگيزه بودن و بی‌تفاوتی؟!! اگر تعداد دسته دوم بيشتر باشد که در واقع راستی‌ها پيروز شده‌اند حتی اگر بعدش از سکو بيفتند پايين!

* خيلی از کسانی که تا همين چند وقت پيش طرفدار پر و پا قرص اصلاحات بودند و بعضی‌هایشان در اين زمينه فعال هم بوده‌اند حالا يادشان آمده که بعضی از اصلاح طلبان سالها پيش آدمهای خوبی نبوده اند. دوستان اصلاح طلب سابق که حالا ضد اصلاحات شده‌ايد!  وقتی چند سال پيش از حجاريان و گنجی و خاتمی حمايت می‌کرديد مگر گذشته شان را نمی‌دانستيد؟!! اينکه از عملکرد فعلی‌شان انتقاد کنيد قابل قبول است ولی چرا بعد از اين همه مدت يادتان به گذشته شان افتاده؟! 

پی‌نوشت۱: جديداْ بيماری شبيه سازی گرفته‌ام لطفاْ گير ندهيد.
پی‌نوشت۲:حتماْ از نوشته‌ام متوجه شده‌ايد که من نه تحليل‌گر سياسی هستم نه اجتماعی. چيزهايی که می‌نويسم فکرهايی ست که به ذهن ''من'' به عنوان يک آدم بی‌طرف بی‌مقام می‌رسد. کسی که  اينقدر بيکار هست که در شرايطی که شرايط ايران تقريباْ هيچ تاثيری بر زندگيش نمی‌گذارد (و احتمالاْ  هيچوقت هم نمی‌گذارد) باز هم در موردش فکر می‌کند.
پی‌نوشت۳:مطلبی که در مورد نماينده شهرمان گفتم به اين معنی نيست که در آن‌زمان انتخابات آزاد بوده بلکه منظورم اينست که نمی‌توانم بگويم تنها دليلی که باعث نماينده شدن ايشان شده٬ انتخابات فرمايشی‌ست.
پی‌نوشت۴:از انتخابات آزاد حمايت می‌کنيم٬ به معنی از انتخاباتی که در حال حاضر توسط حکومت ايران برگزار می‌شود حمايت می‌کنيم نيست. به معنی اينست که از انتخاباتی که واقعاْ آزاد باشد حمايت می‌کنيم.بنابراين لطفاْ از لوگو برداشت اشتباه نفرماييد.

آيدا

/ 16 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آیدا

شين عزيز من دغدغه صحيح نوشتن دارم٬ فرقی نمی‌کند محاوره‌ای باشد يا کتابی. اينکه ترجيح می‌دهم کتابی بنويسم به خاطر اينست که قواعد کتابی نوشتن را کمی‌بيشتر از محاوره‌ای نوشتن بلدم.اگر دقت کنی‌ در متن هم دنبال يک مرجع برای صحيح محاوره‌ای نوشتن گشته ام که محمد لطف کرده و يک کتاب معرفی کرده.

هزار حرف نگفته

بسيار قشنگ مينويسي به منم سر بزن دوست داشتي بهم لينک بديم http://alinonline.blogspot.com

صغیری(وبلاگ بوشهر)

سلام........ آيدا خانم باز هم نظر من راجع به رای دادن همان است که ميدانی ... حداقلش اين است که هرچند ناقص و پر اشکال تمرين دموکراسی و داشتن روح دموکراتيک ميکنيم ... و من باز هم به همه ايرانيان ميگويم ياد بگيريم که : تغيير از من آغاز ميشود!

شبح

آيداي عزيز! تو کدام قسمت اين ساندويچ هستي؟ مردم توسط مخالفين حکومت تحت فشار نيستند. مردم توسط کار و بي‌کاريَ؛ مواد مخدر؛ توسری خوردن در روز روشن؛ قوانين قرون وسطايی؛ سنگسار و اعدام با تناب پلاستيکي؛ زندان و شکنجه... تحت فشار هستند. مردم صادقانه با رژیم آشتی کردند و بیش از بیست میلیون نفر به خاتمی رای دادند چه شد؟ تحصن نکردند تا این که حذف‌شان مسجل شد! چرا در این شش سال به سود مردم تحصن کردند؟ تشبه جالبی کردي اما به نظر من دو تکه نان ساندویچ یکي راست نظام است و دیگري چپ آن! به راستي تو کدام قسمت اين ساندويچ هستي؟!

آيدا

شبح عزيز من از شنيدن اينکه کسی بگويد: <به قول فلانی کسانی که در انتخابات شرکت .... يا احمقند يا نادان> بيزارم. فرقی نمی‌کند که به جای نقطه چين کلمه <نمی‌کنند> قرار داشته باشد و از زبان خامنه‌ای بیرون بیاید یا به جای آن کلمه <می‌کنند> قرار داشته باشد و از زبان یک برانداز بیرون بیاید. برای من کسی که می‌گوید مرگ بر منافق با کسی که می‌گوید مرگ بر آخوند فرق زیادی ندارد چون من با <مرگ بر> مشکل دارم نه با <منافق و آخوند> با اين حساب فکر کنم محل قرار گرفتنم در ساندويچ معلوم شود. هر چند که از مطالب وبلاگم هم می‌شود حدس زد از کدام قسمت هستم.دوست ندارم اينجا اين موضوع را کش بدهم شايد در روزهای آينده در موردش بنويسم. کمی‌هم در نظر خواهی مطلب قبل مهشید نوشته‌ام. از همه دوستان بابت نظر لطفشان ممنونم.

آیدا

شبح عزيز شاید فکر می‌کنی اين کسانی که در اينترنت با براندازها کل کل می‌کنند انصار حزب الهی يا حکومتی یا حداقل سران جناح چپ هستند؟ شاید فکر می‌کنی کسانی که اين پايين برای من کف زده‌اند حکومتی هستند؟ شاید نمی‌دانی که اگر من در يکی از سايت های برانداز بگويم می‌خواهم رای بدهم چطور به من بد و بيراه می‌گويند و فوری با گفتن اين جمله که تو هم حکومتی هستی خيال خودشان را راحت می‌کنند!! مطمئن باش هيچ کدام از کسانی که من اين دور و بر می‌بينم و دارند با براندازها بحث می‌کنند حکومتی نيستند که اگر بودند اصلاْ خودشان را ملزم به بحث کردن نمی‌دانستند.

Mahshid

آیدا جان ..آه..انگار من هر این روزها هر چه می کنم بالاخره کسی را می رنجانم. من ابدا قصد ایگنور شما را نداشتم. بلکه فکر کردم اگر تو این مسئله را پیدا کردی احتمالا این مشکل در نوشته من بوده و دیگری هم با آن مسئله پیدا کند. همین...آیدا جان..ابدا قصد این نبود که فکر می کنی..متاسفانه سوء تفاهم شدیدی پیش آمده که انگار فقط عمیق تر می شود. اگر راهی برای رفع این سوئ تفاهم می شناسی به من بگو. تو از جمله کسانی هستی که بسیار دوست دارم و ابدا نمی خواهم کدورتی در میان بماند.

arash

والله ما خودمان که به چشم خودمان نديديم ولی تو ولايت ما اگه به جای نمايندهه ، گوشتکوب هم رفته بود مجلس همين ميشد که الان هست ، اين از اين!.پی نوشت : حرفهاتون منطقی بود ، حالا کی رای ميده کی نميده من نميدونم، من که احتمالا جمعه - روز رای دادن اينها!- حال بيرون رفتن ندارم ، رای نميدم. پی نوشت ۲ : اينو ميگن شعور سياسی!!!- خودمو عرض ميکنم- پی نوشت ۳ : انتخابات آزاد؟

Vahid

Do you know what does DID stands for?l IRAN is a Full DID System !l DID stands for: Donkey In Donkey !l Anyway, feshar az bighanoony va sare kar boodane afrade bedard nakhor va reshve va .... hast shayad bikhialism is better !l

pania

وبلاگ خوبی دارین